كارساز است كه در همين مكان و در كنار نخل با مريم روبرو مىشوند ، اما مريم براى آنان كه او را در داخل شهر سرزنش و از او عيبجويى مىنمايند و با زخم زبان او را رنج مىدهند ، جواب مىخواهد و چون پاسخى نمىيابد ، تيرگى غم و اندوه از ذهن او پاك نمىشود .
لطف و عنايت خدا بار ديگر شامل حال مريم شد و نوزاد تازه رسيده را از نگرانى مادر آگاه ساخت و نوزاد مسئوليت پاسخگويى به مادر را خود عهدهدار شد و با كلامى مادر خود را تبرئه كرد . وى به مادر گفت : « اگر احدى از مردم را ديدى ، تنها با زبان اشاره به آنها بگو : من براى خدا نذر كردهام روزه سكوت بگيرم و امروز با كسى سخن نمىگويم . »
مريم با آسودگى خاطر تمركز از دسترفتهء خود را بازيافت و قواى باقيمانده خود را به كار گرفت و درحالىكه كودك خود را در بغل داشت به طرف قريه و قوم و قبيلهء خود به راه افتاد .
به زودى خبر ورود مريم منتشر شد و ماجراى او آشكار گشت مردم بحث آبروى او را پيش كشيدند و پاكدامنى وى را مورد ترديد قرار دادند و سرزنشهاى خود را متوجه او ساختند . و در ملامت و سركوب او شدت عمل به خرج دادند . برخى شرافت خاندانش را بخاطرش مىآوردند و بزرگوارى اصل و نسب او را تذكر مىدادند و مىگفتند : « اى مريم ! كار ناشايست و تازهاى مرتكب شدهاى ، اى خواهر هارون ، پدرت مرد بدى نبود و مادرت زن بدكردارى نبود . »
پيامبرى كه در گهواره سخن گفت !
در مقابل سرزنش مردم ناصره لبهاى مريم عليها السّلام از يكديگر باز نشد و حيا مانع سخن گفتن او بود . او سكوت پيشهء خود ساخت و با زبان اشاره به آنان فهماند كه من براى خدا نذر كردهام روزه سكوت بگيرم و حتى يك كلمه سخن نگويم و پاسخى ندهم .
اگر شما طالب حقيقت هستيد با اين نوزاد سخن بگوييد . مردم از كار مريم تعجب كردند و اشارهء او را به فرزند خويش مسخره پنداشتند و گفتند : « چگونه ما با كودكى كه