مناظرهء عيسى عليه السّلام با كاهنان
عيسى عليه السّلام به حلقهء درس دانشمندان بيت المقدس وارد مىشد و به سخنان و آراء آنان گوش مىسپرد و در آنها دقت و تأمل مىكرد ، او مىديد كه مردم براحتى به هر سختى اعتقاد پيدا مىكنند و آن را تصديق مىنمايند و نفس از سينه احدى بيرون نمىآيد .
عيسى نتوانست خود را اينگونه با مستمعين هماهنگ سازد و بىاختيار از ميان مردم به ارائه افكار و آراء خود پرداخت و با بيان حق به مجادله با آنان پرداخت ، به حدى كه بعضى كاهنان از برخورد او عصبانى شدند و سؤالات او را ناديده گرفتند ، اما بتدريج كار به جايى رسيد كه چون عيسى لب به سخن مىگشود ، همه سراپا گوش مىشدند و عرصه بر آنهايى كه بر عقيدهء باطل خود استوار بودند تنگ آمد و او را در سرزنش خود فروبردند ، زيرا تاكنون سابقه نداشته كه كسى در برابر عقايد باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و يا سخنان شنوندهاى بر گفتارشان مقدم بيفتد .
اما عيسى به اعتراض ايشان اعتنايى نكرد و خشم و كينه آنان ، عيسى را از روش خود بازنداشت ، بلكه سؤالات خود را چون باران بر سر آنان فرومىريخت و با استدلالهاى خود عرصه بيان را بر آنان تنگ مىساخت .
يك روز بحث و مناظره عيسى عليه السّلام با دانشمندان بنى اسرائيل چنان او را مشغول كرد ، كه او خوردن و آشاميدن را فراموش كرد ، مادر عيسى كه به انتظار بازگشت او نشسته بود ، نااميد شد ، لذا برخاست و به هر جايى كه گمان مىبرد او رفته باشد سر زد و از هر انجمنى كه احتمال حضور او را مىداد پرسيد ، ولى چون از جستجو نتيجهاى نگرفت ، آزرده و خسته به سوى شهر خود بازگشت .
چون مريم از جستجوى در شهر خسته شد ، فكر كرد كه ممكن است عيسى به همراه نزديكان و يا با بعضى از همشهريان خويش به دهكده بازگشته باشد . پس در پى او به دهكده رفت و به جستجوى او پرداخت ولى چون خبر و اثرى از او نيافت ، ناچار دوباره به سوى بيت المقدس بازگشت و در آنجا به تفحص فرزند خود پرداخت ولى اثرى از او نيافت . او بار ديگر با دقت بيشتر در شهر به جستجوى يوسف