يونس در شكم ماهى قرار گرفت و ماهى امواج را شكافت و در اعماق تيره دريا فرورفت ، عرصه بر يونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فراگرفت و در اين حال از درگاه خداى يكتا استمداد طلبيد و به ياور مصيبتزدگان و دادرس ستمديدگان پناه آورد ؛ خدايى كه رحمان و رحيم ، توبهپذير و بخشندهء گناهان است . يونس « در قعر دريا و تاريكيهاى آن فرياد برآورد : اى معبود سبحان ، خدايى غير از تو نيست . بار خدايا ! تو منزهى و من درباره خود از ستمگرانم ! »
خدا دعاى يونس را به اجابت رساند و به ماهى فرمان داد كه ميهمان خود را در ساحل دريا بگذارد ، زيرا كه او كيفر مقدر و مدت حبسش را به پايان رساند . ماهى يونس را با بدنى لاغر و نحيف كنار ساحل انداخت ، رحمت خدا او را دريافت و بوتهء كدويى بالاى سرش روييد ، يونس از ميوهء آن خورد و در سايهاش آرميد تا نيروى خود را بازيافت و به زندگى اميدوار شد .
سپس خداى تعالى به او وحى كرد به شهر خود بازگرد و به جمع بستگان و طايفه خود بپيوند ، زيرا آنها ايمان آوردهاند ، بتها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوى تو و منتظر بازگشت تو هستند .
يونس به شهر خود بازگشت و با تعجب ديد آنهايى كه به هنگام هجرت يونس به پرستش بتها كمر بسته بودند ، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خداى يكتا را سپاس و ستايش مىكنند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 302
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٣٠٢