تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
اتفاق افتاده است ؟ ! زكريا بايد حقيقت را دريابد ، لذا به مريم گفت : اين ميوه‌ها را از كجا آورده‌اى ؟ در اين فصل كه چنين ميوه‌هايى يافت نمىشود و بعلاوه كسى تاكنون به غرفهء تو راه نيافته است . مريم گفت : از پيش خدا . من هر روز صبحگاه و شب‌هنگام روزى و خوراك خود را در اينجا آماده مىبينم ، درحالىكه تاكنون براى كسب اين رزق تلاشى نكرده‌ام و حتى از خدا آن را خواهش ننموده‌ام . روزى من بدون رنج و زحمت پيش من حاضر مىگردد . سپس رو به زكريا كرد و گفت : اى زكريا ! چرا وحشت‌زده و متعجبى ؟ علت تعجب تو چيست ؟ خدا به هركس كه بخواهد بىحساب و بدون واسطه روزى مىدهد .

سخنان مريم عليها السّلام زكريا را منقلب كرد .

برخورد با مريم زكريا عليه السّلام را دگرگون كرد و او را در فكرى عميق فروبرد . اين دوشيزه بزرگوار در روح زكرياى پير آشوبى به پا كرد . اين دختر آسمانى و خداجوى و مقرب درگاه خدا ، با يادآورى اين مطلب كه قدرت خدا وابسته به اسباب و اوضاع نيست ، اميد و تمايل به اولاد را در دل زكريا شعله‌ور ساخت و آرزوى فرزند را در او تشديد كرد . بدون ترديد زكريا در اين سن پيرى از قواى جسمى و نيروى عضلانى كافى برخوردار نيست و در شرايط عادى و طبيعى انتظار اولادى از او نمىرود و همسر او هم پيرزنى نازا است و اميد بارورى ندارد ، ولى خدايى كه مريم را به كرامت خود امتياز داده و براى بذل نعمت خويش او را برگزيده و ميوه‌هاى بهشتى در غير موسم خود همه روزه برايش فرستاده ، قادر است به زكريا هم فرزندى بدهد ، گرچه همسر زكريا نازا است و او خود نيز پيرمردى ناتوان است ، پس بايد خدا را بخواند زيرا آن كس كه دست نياز و تضرع به سوى او دراز كند ، مأيوس برنمىگردد . زكريا دست نياز و نيايش به سمت خدا بلند كرد و اين كلمات را آهسته بر زبان خود جارى ساخت ، « بارخدايا ! مرا تنها مگذار ، تو بهترين وارثان هستى ! »