تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
هلاكت خود را ديدند . هواى اطرافشان تيره و تار شد ، رنگ رخسار آنها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فراگرفت و بيم و هراس بر آنها مستولى شد ، در اين حال دريافتند دعوت يونس حق و هشدارش صحيح بوده است و بدون ترديد عذاب دامنشان را فرامىگيرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همان گونه كه شنيده بودند در مورد آنان نيز تكرار خواهد شد . در اين حال دريافتند كه بايد به خداى يونس پناه ببرند و به او ايمان آورند و از گذشته و گناهان خويش توبه نمايند . به همين منظور سر به كوهستانها و دره‌ها و بيابانها نهادند و با آه و ناله و گريه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بين مادران و اطفالشان ، و ميان حيوانات و بچه‌هايشان جدايى افكندند ، ناله و فرياد آنان كوه و دشت را پر كرد و شيون مادران و غوغاى چهارپايان در نشيب و فراز كوه و دشت پيچيد ! اكنون خدا بال و پر رحمت خويش را بر سر آنان مىگشايد و ابرهاى عذاب خود را از فراز آنان بر كنار مىسازد ، توبهء آنان را قبول و به ناله آنان پاسخ مىدهد ، زيرا در توبه خود بىريا و در ايمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نينوا با ايمان كامل و امنيت خاطر به خانه‌هاى خود بازگشتند و آرزو كردند كه يونس به جمع آنان بازگردد و در بين آنان به عنوان پيغمبر و رسول ، و رهبر و پيشوا زندگى كند . اما يونس نينوا را ترك و آن سرزمين را رها نمود و به راه خود ادامه داد تا به دريا رسيد ، آنجا عده‌اى را ديد كه قصد عبور از دريا را دارند ، لذا از آنان اجازه خواست كه با آنان همسفر گردد و بر كشتى ايشان سوار شود . مردم خواست او را با آغوش باز پذيرفتند و او را ارج نهادند و به وى احترام گذاشتند ، زيرا آثار بزرگوارى و عظمت روح در سيماى او ديده مىشد و پيشانى درخشانش از تقوى و پرهيزكارى او خبر مىداد ، اما كشتى هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكى فاصله زيادى نگرفته بود كه دريا طوفانى شد و امواجى سهمگين كشتى را متلاطم ساخت . سرنشينان كشتى بد فرجامى را براى خود پيش‌بينى مىكردند ، چشمها خيره شده بود و قلبها به تپش و دست و پاى افراد به لرزه درآمده بود و در اين حال راهى جز سبك كردن كشتى به