نظرشان نمىرسيد . مسافرين با يكديگر مشورت كردند كه چه كنند ، سپس به توافق رسيدند كه قرعه بيندازند و به نام هركس اصابت كرد او را به دريا بيفكنند . « 1 » پس قرعه انداختند و بنام يونس درآمد ، ولى به خاطر احترام و ارزشى كه براى او قائل بودند ، حاضر نشدند او را به دريا اندازند ، پس بار ديگر قرعه را تجديد كردند ، باز هم بنام يونس درآمد ، اما اين بار هم دريغ كردند كه او را به دريا افكنند و براى سومين بار قرعه انداختند و اين بار نيز قرعه به نام يونس درآمد .
يونس عليه السّلام در شكم ماهى
يونس چون ديد سه بار قرعه به نامش درآمد ، دريافت كه در اين پيشامد سرى نهفته است و خدا در اين حادثه تدبير و حكمتى دارد . سپس به اشتباه خود پى برد و دريافت كه قبل از اينكه اجازهء هجرت و ترك شهر و مردمش را داشته باشد و پيش از صدور امر الهى ، قوم و ديار خود را ترك كرده است . به همين جهت خود را در ميان دريا انداخت و جان خويش را تسليم امواج خروشان دريا كرد و در اعماق دريا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دريا فرورفت .
در اين هنگام خدا به ماهى بزرگى دستور داد يونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفى سازد ولى نبايد گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند ، زيرا او پيغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولايى شده و از تعجيل خود نادم و پشيمان است .
سپس ماهى را وحى كرد يونس امانتى است در شكم تو و هرگاه خدا دستور داد بايد او را سالم تحويل دهى .
هامش
( 1 ) . صحت اين بيان تا حدى مورد ترديد است و در اين مورد استدلالهاى ديگرى نيز ارائه شده است . برخى نويسندگان در اين مورد نوشتهاند ، چون كشتى به حركت درآمد نهنگى عظيمالجثه اطراف كشتى به جولان پرداخت ، سرنشينان كشتى را عقيده بر اين بود كه اين ماهى طعمه مىخواهد و بىترديد در بين ما فردى گنهكار و يا بردهاى فرارى وجود دارد كه ما به چنين عذابى دچار شديم . سپس به حكم قرعه رضايت دادند تا يكى از سرنشينان را به دريا بيندازند .
استدلالى ديگر نيز در اين مورد ارائه شده است كه مسافرين كشتى قائل به ارباب انواع بودهاند و طوفانى شدن دريا را دليل خشم رب النوع مىدانستهاند و براى فرونشاندن اين خشم ، اهداء قربانى را ضرورى مىپنداشتند .