اشرارند و بايد كسى آنان را كنترل و هدايت كند . اگر اين مردم به حال خود بمانند ، دين را زير پا مىگذارند ، فساد را ترويج و قوانين كتاب آسمانى را تغيير مىدهند .
اين خاطرات دردناك روح زكريا را مىآزرد ، و اندوهى شديد بر جان و دل او مىافكند ، ولى زكريا مردى صابر و بردبار بود . او تنها در دل شب آه و نالهاى جانسوز سر مىداد و بدينوسيله خود را از عقدههاى دل سبك مىساخت و بايد چنين باشد زيرا كه به اراده و تقدير الهى معتقد و به قضاى او خشنود بود .
زكريا عليه السّلام و ميوههاى بهشتى « * »
تقدير الهى بر سختى زكريا واقع شده است و پيامبران خدا براى رضا و خشنودى از قضاى او شايستهترند . شايد در پس اين محنتهاى ظاهرى حكمتى باشد كه زكريا نداند و همان گونه كه وظيفه بندگان صالح شكر و صبر است ، زكريا بر نعمتهاى خداوند حمد و سپاس و در برابر ناملايمات ، شكيبايى پيشه مىكرد .
يك روز زكريا طبق برنامه معمول به معبد رفت تا به نماز و انجام فرائض بپردازد ، سپس به قصد احوالپرسى وارد محراب عبادت مريم شد و او را غرق درياى تفكر و عبادت خدا ديد ، زكريا ناگهان در مقابل مريم ظرفى پر از ميوههاى تازه ديد كه موجب تعجب و حيرت او شد ، زيرا ميوههاى آن تابستانى بود ، حال آنكه اكنون زمستان است و بعلاوه زكريا در شگفت بود كه چگونه و توسط چه كسى اين ميوهها نزد مريم آورده شده است .
از روزى كه قاريان تورات در معبد دربارهء كفالت مريم به قرعه پرداختند و قرعه به نام زكريا درآمد و او مريم را تحت سرپرستى خود درآورد ، تا امروز مريم در غرفه و محراب خود بوده و با اطرافيان ارتباطى نداشته و از اجتماع خود جدا بوده است ؛ حتى از روزى كه مادر مريم براى وفاى به نذر خود ، او را به معبد آورد تا به خداى خويش تقرب جويد ، تا امروز نتوانسته است يك مرتبه به ملاقات فرزندش نائل آيد ، پس اين رزق عجيب از كجا بدست مريم رسيده است ؟ و اين موضوع غريب چگونه
هامش
( * ) . بخشى از اين داستان ، در سرگذشت مريم عليها السّلام آمده است .