وحشت شدند و چون از خدايى شنيدند كه تاكنون او را نشاختهاند ، برايشان گران آمد كه ببينند يك نفر از خودشان بر آنان برترى يابد و ادعاى پيغمبرى و رسالت نمايد ، لذا به يونس گفتند : اين مهملات چيست كه مىبافى ؟ ! اين خدايى كه ما را به سوى آن دعوت مىكنى كيست ؟ ما خدايانى داريم كه پدرانمان ساليان سال آنها را پرستش مىكردهاند و ما هماكنون آنها را مىپرستيم . چه تازهاى در جهان بوجود آمده و چه حادثه جديدى اتفاق افتاده كه ما بايد دين اجدادمان را كنار بگذاريم و به دين ابداعى و تازهء تو روى آوريم .
يونس گفت : پردههاى تقليد را از چشمهاى خود برداريد و عقل خود را از حجاب خرافات برهانيد ، اندكى فكر كنيد و قدرى بينديشيد . آيا اين بتهايى را كه صبح و شب مورد توجه قرار مىدهيد ، در برآوردن حاجات و يا دفع شر و بليات مىتوانند شما را يارى كنند ، براى شما نفعى دارند و يا مىتوانند شرى را از شما بر طرف گردانند ؟ ! آيا اين بتها مىتوانند چيزى را خلق و يا مردهاى را زنده نمايند ، بيمارى را شفا دهند و يا گمشدهاى را هدايت كنند ؟ !
آيا اگر من بخواهم به آنها ضررى برسانم مىتوانند از اين امر جلوگيرى كنند ؟ و يا اگر آنها را بشكنم و ريزريز كنم مىتوانند دوباره خود را استوار سازند !
آخرين هشدار يونس عليه السّلام
يونس گفت : چرا از دينى كه شما را به سوى آن دعوت مىكنم روى مىگردانيد و از آن اعراض مىكنيد ، درحالىكه اين دين به شما قدرت مىدهد امور خود را اصلاح كنيد ، وضع جامعهء خود را سامان دهيد و اجتماع خود را تقويت و بهسازى كنيد . دين من شما را امر به معروف و نهى از منكر مىنمايد ، ستمگرى را مغضوب و صلح و عدالت را تأييد و تمجيد مىكند ، امنيت و اطمينان را بين شما بوجود مىآورد ، شما را توصيه مىكند كه نسبت به مستمندان مهربانى و به بينوايان لطف روا داريد ، گرسنگان را اطعام و اسيران را آزاد سازيد . به عبارتى ، دين من ، شما را به سعادت و صلابت رهبرى مىكند .