تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
آنگاه كه ابليس به مقصود خود رسيد به صورت مردى در نظر ايوب مجسم شد و خبر مرگ اولادش را برايش برد و گفت : اگر امروز فرزندان خود را ديده بودى كه در خون مىغلطند و با استخوانهاى شكسته و بدنى مجروح جان مىدهند ، مىدانستى كه خدا پاداش عبادت تو را نداده و حق رعايت تو را منظور نكرده است . سيل اشك از ديدگان ايوب جارى شد ، ولى گفت : خدا عنايت كرد و هم‌اكنون آن را بازپس گرفت . ستايش خداى را زمانى كه داد و به هنگامى كه گرفت . حمد خداى را در خشم و خشنودى و سپاس او را در نفع و ضرر . سپس به روى زمين به سجده افتاد و ابليس را در آتش خشم و غضب تنها گذاشت .

ايوب عليه السّلام و رنج و بيمارى

بار ديگر ابليس عرضه داشت : بارخدايا ! اگرچه مال و ثروت ايوب برفنا و اولادش هلاك شدند ولى خود او از نعمت سلامت و عافيت برخوردار است و تو را عبادت مىكند به اين اميد كه مال و اولادش را به او بازگردانى ، ولى اگر جسم ايوب رنجور و بيمار شود ، در دو رنج او را از اطاعت و بندگى بازخواهد داشت . در صورتى كه مرا بر سلامت ايوب مسلط گردانى ، يقين دارم كه دست از عبادت تو برمىدارد و لباس اطاعت از تن خارج مىكند و به هنگام گرفتارى ذكر تو را فراموش كند . خداى تعالى مصمم است ، كمال بندگى و صبر و شكيبايى ايوب را آن‌چنان به مردم جهان عرضه دارد كه داستانش پند مصيبت‌زدگان و تسليت محنت‌ديدگان و دل خوشى بيماران و مجروحان باشد و ايوب معلم اول صبر و شكر و نمونه كامل ايمان در جهان باشد تا در دنيا سربلند و در آخرت مقامش ارجمند باشد ، لذا به ابليس گفت : كالبد ايوب را نيز در اختيار تو گذاشتم ولى آگاه باش كه نمىتوانى به روح و زبان و عقل و قلب او راه يا بى ، زيرا آنجا مخزن ايمان و مظهر دين و عرفان است . ابليس براى اجراى حيله خود به سوى ايوب شتافت و با دم آلوده خود در بدن ايوب دميد و ايوب ناگهان به صورت بيمارى رنجور و زمينگير درآمد ولى به ايمان او افزوده و بر صبر و شكرش اضافه گرديد و فشار درد و رنج نه تنها او را از اطاعت باز نداشت كه بر شكر و تصديق و ايمان و يقين او افزود .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 293 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى