تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

همسر وفادار ايوب عليه السّلام

روزها و سالها گذشت و ايوب همچنان در بستر درد و رنج بسر مىبرد تا اندامش ضعيف شد و عضلاتش تحليل رفت ، صورتش لاغر و رنگش به زردى گراييد و چون مدت بيماريش به درازا انجاميد ، دوستان و يارانش او را رها كردند و از گرد او متفرق شدند و تنها همسر مهربان و وفادار ايوب بود كه تا آخرين نفس از وى مراقبت كرد و چراغ زندگيش را همچنان روشن نگاه داشت و با قلبى رئوف و آغوشى گشاده از وى پرستارى و همواره اميد را در وى تقويت مىكرد و در حمد و سپاس الهى ، همسر خود را همراهى مىكرد و با وجود تمامى حوادث و بلاياى روزگار ايمان و تقواى خود را حفظ كرده بود و شاكر و سپاسگزار خداوند بود . اما ابليس كه در كار ايوب به سختى افتاده بود ، از ايمان و يقين ايوب در تحير و از شكست و ناكامى خود در غم و اندوه فرورفته بود بار ديگر ياران و اعوان خود را فرا خواند و از نااميدى در فريب ايوب و شدت ايمان و صبر او به ياران خود شكايت كرد و گفت : مال و اولاد او را نابود كردم اما بر ايمان و شكر او افزوده شد . سلامت را از او گرفتم ، زبانش از ذكر خدا باز نايستاد و قلبش از ايمان به او متزلزل نگرديد . ياران شيطان به او گفتند : تو استاد مايى ، آن‌همه حيله و نيرنگ و دقتى كه در وسوسه و مهارتى كه در اغفال و گمراهى داشتى چه شد ؟ ! آيا همه اين ترفندها را در ايوب ختم كردى و به نتيجه‌اى نرسيدى ؟ ! يكى از ياران شيطان گفت : تو آدم ابو البشر را كه از بهشت راندى ، از چه راهى بر او دست يافتى ؟ شيطان گفت : از طريق همسرش حوا بر او مسلط شدم . گفت : در مورد ايوب هم از طريق همسرش اقدام كن تا بر او پيروز شوى ! شيطان با اميدوارى و خوشحالى گفت : انصافا كه راه درستى را پيشنهاد كرديد ، سپس بسوى همسر ايوب شتافت و به صورت مردى درآمد و به او گفت : شوهرت كجا است ؟ همسر ايوب گفت : اين همسر من است كه ضعيف و ناتوان گشته و در بستر مرگ افتاده است و از تب به خود مىپيچد و ناله مىكند ، نه مرده است كه به عزايش بنشينم و نه زنده است كه اميدى به آيندهء او داشته باشد .