روى ناله و تضرع خدا را فراخواند و گفت : بارخدايا ! رنج و مصيبت مرا فراگرفته و تو ارحم الراحمينى ، و همچنين با شكايت از شيطان رجيم از خداى تعالى دفع شر او را خواستار شد . و اين زمانى بود كه ايوب آزمايش خود را با نتيجهء عالى پس داده بود و در مقابل وسوسه شيطان صبر و تحمل شايسته از خود نشان داده بود و غمى را متحمل شده بود كه كوهها از تحمل آن عاجزند . لذا خدا دعاى ايوب را به اجابت رساند و به خواست او پاسخ مثبت داد و به او وحى كرد كه پاى خود را به زمين بزن ، چشمهء آبى گوارا آشكار مىگردد ، از آن آب بياشام و با آن غسل كن ، سلامتى ، شادابى و جوانى تو بازمىگردد ، و چنين شد كه زخمها و دملهاى او بهبود يافت و كالبدش صحيح و تندرست شد و بيمارى از تن رنجور او رخت بربست و سلامت و عافيت كامل به او بازگشت .
اگرچه ايوب دستور داد ، همسرش او را رها كند و برود ولى همسر او از تهديد و غضب ايوب نرنجيد و سايه مهر و شفقت خود را از سر او برنداشت تصميم به ادامه پرستارى و مراقبت او گرفت و چون براى اصلاح امور ايوب بازگشت ، با ناباورى او را جوانى شاداب ، تندرست و پرنشاط يافت ، به حدى كه ابتدا او را نشناخت ولى لحظاتى نگذشته بود كه دست در آغوش ايوب برد و به پاس نعمت سلامتى و بهبودى كه خدا به او بازگردانده بود به ستايش و حمد پروردگار پرداخت ، اما ايوب در ايمان و يقين وفادارتر بود .
سپس خدا براى آزادى ايوب از وعدهء تأديب همسر و به خاطر ترحم به آن بانوى وفادار به او وحى كرد : بستهاى صد دانهاى از سوفار جارو بردار و يكمرتبه آن را با ملايمت به همسر خود بزن تا به عهد خود وفا و در مورد اين زن بىريا و مؤمن كه تو را در شدائد و سختيها پرستارى كرده است ، شفقت كرده باشى . « 1 » سپس خدا پاداش صبر ايوب را داد ، ثروت او بار ديگر بازگشت و فرزندان فراوانى بيش از اولاد اولش به او عنايت كرد ، زيرا ايوب نمونه كاملى از يك بندهء مؤمن و شاكر و صابر خداست .
هامش
( 1 ) . ايوب عليه السّلام سوگند خورده بود صد تازيانه به جرم فريب زن توسط شيطان ، به او بزند و جارو چون شاخههاى فراوان داشت و از صد شاخه تجاوز مىكرد ، به سوگند ايوب جامه عمل پوشاند .