زوال ثروت و آزمايش ايوب عليه السّلام
خداى تعالى فرمود : ايوب بندهء مؤمنى است كه ايمان او از روى خلوص نيت است و عبادت او تنها به جهت اداى حق و ذكر او به دليل درك استحقاق من است . و از اين جهت ، ذكر و عبادت او از مطامع دنيوى و اغراض نفسانى پاك و مبرا است .
ولى براى اينكه خلوص ايمان و درجه صبر و يقين او آشكار گردد ، مال و ثروت او را در اختيار تو مىگذارم ، نيروهاى خود را جمع و آنان را بسيج كن و آنطور كه مىخواهى مال و ثروت ايوب را دگرگون ساز ، سپس ببين به كجا منتهى مىشويد و چه نتيجهاى مىگيرى .
ابليس به فساد خود روى آورد و دوستان و پيروان خود را فرامىخواند و به آنان ابلاغ كرد كه خدا در ثروت ايوب بما رخصت داده ، پس هريك به سهم خود براى نابودى مال و مكنت او بكوشيد تا ايوب را از ثروتش جدا سازيد .
ياران و همراهان شيطان به كار خود مشغول شدند تا تمامى مال و حشم و باغ و كشتزار او را نابود ساختند و او را تنها و تهيدست رها ساختند ، سپس ابليس به صورت پيرمردى حكيم و مجرب ظاهر شد و به ايوب گفت : آتش ، تمام ثروت تو را خاكستر كرده ، زراعت و دامهايت بر فنا و مال و ثروتت بر باد رفته است .
مردم در مقابل اين حادثه غير منتظره ، سرگردان و مبهوتند ، يكى با سرزنش مىگويد : ايوب در عبادت مغرور و در زكات و نماز رياكار بوده است . ديگرى گفت :
اگر خدا مىتوانست سبب دفع شر و جلب خير و سعادت شود ، ايوب براى اين كار شايسته و سزاوار بود و فرد سومى گفت : خدا نسبت به ايوب چنين روا داشت تا دشمنان او را خرسند و دوستانش را متأثر و ناراحت كند .
ابليس تصور مىكرد كه اين خبر وحشتناك و فاجعه بزرگ ، ايمان ايوب را متزلزل و قلبش را تيره مىكند ولى ايمان ايوب محكمتر و تصديق وى استوارتر شد و چون از تقوى و علمى سرشار برخوردار بود اين حوادث در او تأثير سوء باقى نمىگذاشت .
ايوب در مقابل خبر ابليس گفت : همه اموال من ، عاريهاى بود كه خدا بازگرفت ، وديعهاى بود كه آن را مسترد داشت . ما از نعمتهاى بيكران خدا مدتها بهرهمند بوديم ،