حركات او حكايت از كينهاى درونى دارد !
داود با خود فكر كرد ، راستى چه پيشامدى قلب طالوت را چنين تغيير داده و صفاى دوستى و صميميت او را مكدر ساخته است ؟
آيا سخنچين نمام چنين فتنهاى به پا كرده است . ؟ ! مگر داود شمشير برانى نبود كه خدا آن را از نيام بركشيده ، مگر او مجاهدى خستگىناپذير ، مبارزى نستوه و قهرمان جنگ نبود ، مگر در ميدان جنگ آزمايش اخلاق و شجاعت خود را پس نداده است ؟ ! آيا داود جان و تن خود را بلاگردان طالوت نكرده تا سيل حوادث را از او بگرداند و نقشههاى دشمنان را خنثى سازد ، بعلاوه مگر داود داماد و همسر دختر طالوت نيست ؟ و از روزى كه با دختر طالوت ازدواج كرده بين طالوت و داود روابط صميمانهاى وجود نداشته است ؟ ! مگر ارتباطشان بىريا نبوده است ؟ براستى چه شده كه قلب طالوت از محبت و علاقه داود تهى گشته است .
داود با خود گفت : شايد سوءتفاهم و پيشامدى موقتى ، چنين طالوت را دگرگون كرده و يا ناراحتى روحى موجب چنين رفتارى شده است و چندى نمىگذرد كه با محبت و صفا روح او شسته و خاطر او را آسوده مىكند .
شب تاريك فرارسيد و ظلمت خود را بر سر داود و همسرش مكيال گسترد . در اين حال داود با لحنى آرام و ملايم و در نهايت احتياط به همسرش گفت : اى مكيال ! من نمىدانم در آنچه ديدهام اشتباه مىكنم و يا درست فهميدهام ؟ آيا حدس من درست است يا دچار خطا شدهام ، امروز من پدرت را ترشرو و ناراحت ديدم و بنظرم رسيد كه با خشم و كينه به من مىنگرد . آيا تو در اينباره خبرى دارى ؟
همسر وفادار داود عليه السّلام
مكيال نفس عميقى كشيد و اشك گرمى فروريخت و گفت : اى داود من چيزى را از تو پنهان نمىكنم ، از روزى كه پدرم ديد بنى اسرائيل به تو احترام و عزت مىگذارند و در مقابل شكوه و هيبت تو سرخم مىكنند و بيان تو در آنان نفوذ پيدا كرده است و مقام تو اوج گرفته است ، و از آن روزى كه ديد پيروزيهاى پىدرپى ، و