شما نعمت مرا كفران و پيمان مرا نقض نموديد ، به زودى روزگار ، طعم انتقام و شدت عذابم را به شما نشان مىدهد .
نيروى ايمان و فيض نبوت دلهاى اين مؤمنين جديد را محكم و پرده باطل را در قلبهايشان زايل نمود و لذا بىپروا به فرعون گفتند در طريق تو خير و در خشنودى تو پاداشى نيست . اكنون كه به نور ساطع و حق قاطع دست يافتهايم ، رضاى تو را نمىطلبيم .
در تهديد خود كوتاهى نكن و هرچه در توان دارى انجام ده ، تو فردى خودخواه و گمراهكننده بيش نيستى « ما به پروردگار خود ايمان آوردهايم تا خطاهايمان و آنچه ما را بر آن ناگزير ساختى ببخشايد و ما را بيامرزد و خدا برتر و بادوامتر است » .
عناد فرعون
فرعون از پيروزى معجزه موسى عليه السّلام و تسليم ساحران به وحشت افتاد و در اين شرايط حساس خود را بر سر يك دوراهى ديد ، يكى راه حق و گذشت از سلطنت و راه دوم راه باطل و ادامه ظلم و ستم و حفظ سلطنت . اما در اين دوراهى ، راه باطل يعنى حفظ سلطنت و عناد و مبارزه با موسى را برگزيد و تصميم به مبارزه جدى با موسى گرفت تا بلكه بتواند تاج و تخت و مال و منال خود را حفظ كند . مگر ممكن است چنين جبارى معاند از عزت و شوكت و ثروت عريض خود چشمپوشى كند ؟ ! او اسير هواى نفس خويش است و ناگزير بايد از خود و از مقام و منزلتش دفاع كند و به هر قيمتى مخالفين خود را مغلوب سازد .
فرعون بر كفر و عناد خود اصرار ورزيد و مردم مصر نيز از او پشتيبانى كردند و به او گفتند : آيا موسى و قوم او را رها كردهاى كه در زمين اخلالگرى كنند و تو و خدايانت را متروك سازند ؟ ! »
در پى اين سخنان فرعون به خودسرى و سركشى خود افزود و قدرت و قساوت او نيرويى تازه گرفت و گفت : من به زودى پسرانشان را مىكشم و دخترانشان را زنده مىگذارم . سپس انواع ظلم و ستم را متوجه بنى اسرائيل ساخت . پيروان موسى با گريه و زارى به موسى پناه بردند ، تا آنان را از جور كافر ستمگر نجات دهد ، آنها به موسى