مانند روز روشن و در ميان مردم آشكار و منتشر گردد .
فرعون تمامى ساحران را فراهم و در روز معين و در وعدهگاه مقرر آنان را حاضر ساخت ، به اميد اينكه با كمك سحر و جادوى آنها بر قدرت الهى موسى چيره شود و حكومت و سلطنت خود را از خطر برهاند . او با اين نيت كه از حرص و طمع قدرت سرچشمه گرفته بود براى نبرد با موسى آماده شد ، ولى غافل از آنكه غبار پراكنده ، آفتاب را تيره نمىكند و ستمگر با هر نيرويى قادر به مقابله با حق و عدالت نيست .
درست شبيه قوچ كوهى كه به كمك شاخهاى خود با سنگ بزرگى مىجنگد ، سنگ آسيبى نمىبيند و او تنها شاخهاى خود را آزرده است .
چون روز موعود رسيد موسى نگاهى به ميدان مسابقه انداخت و ديد جمعيت انبوهى از ساحران جمعند . موسى به آنان گفت : واى بر شما اگر امروز به خداى يكتا دروغ ببنديد و معجزات خدا را جادو بدانيد و حقيقت را براى فرعون روشن نسازيد ! شما بايد به فرعون تفهيم كنيد فرق است بين معجزه من و سحر شما ! شما اگر باطل خود و حق مرا درهم آميزيد و يا به حيلهاى متوسل شويد كه حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد ؛ يقين كه به خسران و ضرر آشكار دچار شدهايد .
مشورت ساحران
نداى موسى عليه السّلام كلام حقى بود كه در گوش ساحران طنين افكند تا شايد آنان را از ظلالت و گمراهى نجات بخشد و پرده از قلوب سياهشان بردارد تا دعوت حق را بشنوند و راه صحيح را بدست آورند .
به فرمان فرعون ، تمامى ساحران در مجلسى به منظور مشورت گرد آمدند و پس از تبادل نظر هركدام ريسمان و عصايى مهيا كردند و مانند يك تن واحد به سوى موسى حركت كردند و در اين حال آستينهاى خود را بالا زدند تا ترس بر دل موسى و برادرش غالب شود و هيبت آنها در نظر تماشاچيان رشيد و باشكوه جلوه كند .
به دستور فرعون ، مردم شهر را به ميدان مسابقه دعوت كردند تا اين جشن بزرگ را در روز زينت و نزديك ظهر تماشا كنند و نبرد قهرمانان و مبارزهء دو دشمن را بنگرند .