جهالت خويش بيشتر فرورفت .
فرعون افراد منحرف قوم خود را كه با ذلت انس گرفته بودند و زندگى نكبتبار و بردگى را پذيرفته و با آن خو گرفته بودند نزد خود خواند تا قدرت و شوكت خود را براى آنان يادآورى كند و آنان را در تحمل كفر و ذلت پايدار سازد .
فرعون در اين ميان به افكار عمومى مراجعه كرد و گفت : « مگر سرزمين مصر و اين نهرهايى كه در زير پرچم حكومت من جارى است ، متعلق به من نيست ؟ ! مگر بصيرت نداريد ؟ ! آيا من از اين مرد ضعيف و حقير كه قادر به تكلم واضح و فصيح نيست ، برتر نيستم . اگر او راست مىگويد چرا دستبندهاى طلا بدست او نيفكندهاند و چرا فرشتگان دوشادوش او را همراهى نمىكنند ؟ !
قوم فرومايه چون سخنان فرعون را شنيدند ، با پيروى و اطاعت از او موجب ادامه ظلم و ستم او شدند .
آنگاه كه فرعون به خودسرى و خودخواهى خود افزود و راه دروغ و مغالطه را پيش گرفت و حجت آشكار موسى را ناديده گرفت ، جايى براى صبر و موردى براى ادامه برهان باقى نماند . فرعون با خودسرى بر قوم خود چيره شد و انواع ذلت و خوارى را به بنى اسرائيل تحميل كرد ، لذا خداى تعالى به موسى دستور داد تا به فرعون و قوم او اعلان نمايد كه به زودى خدا كيفر كفر و جزاى آزار بنى اسرائيل را به آنان مىرساند .
چيزى نگذشت كه خداى يكتا فرعونيان را با نقص اموال و ثمر اشجار و قلت افراد مواجه ساخت و رود نيل فرونشست ، آب آن كم و نفع آن ناچيز شد و كشتزارهاى آنان به خشكى گراييد . برداشت ميوه و محصول آنان كم و درختهايشان پژمرده گشت . سپس كشت و زرع و دامهاى آنها را گرفتار طوفان و باران سيلآسا كرد و در ادامه انبوه ملخها چون سيل بر باقيمانده مزارع آنها جارى شد و پس از آن شپشها بر فرعونيان مسلط شدند و خواب از چشمشان ربودند ، سپس خانه و زندگى آنها را پر از قورباغه ساخت تا جايى كه آنها به ظرفهاى غذا و آب و لباس فرعونيان راه يافتند .
در ادامه از بينى آنان خون جارى گشت و خدا اموالشان را تباه و نابود ساخت تا كيفر
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص١٩٤