گفتند : قبل از اينكه به رسالت به ميان ما بيايى ما در آزار و شكنجه بوديم و بعد از آمدنت هم هنوز در عذابيم .
موسى عليه السّلام آنان را دلدارى و تسليت داد ، اضطرابشان را فرونشاند و به آنان نويد خير و نجات داد و گفت : « از خدا كمك بخواهيد و صبر كنيد ، زيرا زمين ملك خداست و به هريك از بندگان خود بخواهد مىبخشد و رستگارى از پرهيزكاران است . »
موسى عليه السّلام پس از تسليت و اندرز پيروان خود به دعوت خويش ادامه داد تا راه آزادى قوم خود را هموار سازد . او با قلبى استوار ، ايمانى محكم و اميد و اطمينان سرشار متوجه خداى خويش گشت و از او مدد خواست ، در اين حال فرعون و سران قوم كه از موسى شكست خورده بودند ، بطور سرى تصميم به قتل موسى گرفتند و اين كار را كوتاهترين و مؤثرترين راه پايان اين غائله دانستند تا بدين وسيله تاج و تخت زرين خود را حفظ و دين خود را بر كشور حاكم نگهدارند .
جوانمردى و شجاعت مردى از آل فرعون
درحالىكه فرعونيان به فكر قتل موسى بودند و عقايد خود را به بحث و رد و ايراد گذاشته بودند و براى حصول بهترين رأى مىكوشيدند ، مردى از آل فرعون كه پنهانى به موسى ايمان آورده بود ، با جوانمردى و شجاعت به مخالفت با آنان و دفاع از موسى پرداخت و پستى كار و سوءعاقبت پيشنهاد فرعونيان را براى آنان بيان داشت و استدلال آنان را باطل ساخت و به شرح دلايل روشن و حجتهاى آشكار خود پرداخت .
مؤمن آل فرعون گفت : « چرا قصد كشتن كسى را داريد كه مىگويد : پروردگار من خداى يكتا است ، در صورتى كه دلايل روشنى از جانب پروردگار براى شما آورده است ، اگر دروغگو باشد دروغش گريبان او را مىگيرد و اگر راستگو باشد ، عذابى كه به شما وعده داده به شما مىرسد ، زيرا خدا كسى را كه اهل افراط و دروغگويى باشد دوست ندارد » .
مؤمن آل فرعون آنان را از عذاب و انتقام الهى بيم داد و گفت : « من از ابتلا به سرنوشت اقوام ديگر بر شما مىترسم . از تكرار سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و