تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
از تن من خارج سازيد ، سزاوار است كه در زمين جستجو كنيد تا يوسف و برادرش را پيدا كنيد و در اين راه بايد با صبر و پشتكار و بدون يأس و نااميدى از رحمت خدا به كار خود ادامه دهيد ، « زيرا كسى غير از قوم كافران از رحمت خدا مأيوس نيست » . « 1 » برادران يوسف در اعماق قلب خود نظر پدر را تصديق مىكردند و با رأى او موافق بودند ، زيرا خود يوسف را در چاه انداختند و او را در بيابان رها كردند و بازگشتند ، بعيد نيست كه از چاه بيرون آمده و از مرگ نجات يافته باشد . ولى اكنون او كجا است ؟ در چه سرزمينى و در كدام وادى بسر مىبرد ؟ زمين خدا پهناور است ، كجا را به دنبال او بگردند ؟ فرزندان يعقوب از يافتن يوسف نااميد بودند ولى جايگاه بنيامين را مىدانند . پس به اين فكر افتادند كه نزد عزيز مصر بروند و از درخواست بخشش كنند و به وى متوسل گردند ، شايد بنيامين را به پدرشان بازگردانند و مقدارى از اندوه پدر را تسكين دهند و با نجات بنيامين سوز غمش را فرونشانند .

برادران يوسف عليه السّلام ، او را شناختند

فرزندان يعقوب براى سومين بار درحالىكه براى تحقق آرزوهاى خود در خوف و رجاء بودند وارد مصر شدند ، در مقابل عزيز مصر قرار گرفتند و با ذلت بعد از عزت و سرافكندگى بعد از دوران عظمت و اقتدار ، رو به عزيز مصر كرده گفتند : اى عزيز ! روزگار بار ديگر ما را به حضور تو فرستاده است و ما را ناگزير ساخته كه با خوارى و ذلت و حالى پريشان در مقابل تو قرار بگيريم . روزگار نشيب و فرازهاى زيادى دارد . ما اكنون در شرايطى سخت و بضاعتى اندك پيش تو آمده‌ايم ، وضع ما رقت‌آور و زندگى ما سخت است و عصر و زمانه با ما سازگار نيست . اى عزيز ! اگر ما يلى به ما لطفى كنى تا رنج ما را تسكين و ضعف كالبدمان را قوت دهى ، از سر احسان و مهربانى برادرمان را آزاد كن تا شايد اشك چشم پدر پير ما
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه : 87« إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ . . . »
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 159 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى