سلطان را از حال خود و آنچه بر سرش آمده بود ، آگه كرد . خوارزم شاه علاء الدين تكش او را اميد و نويد داد و مقدمش گرامى داشت و چندان كه خرسند گردد ، عطايش بداد و بفرمود تا خلعتهايى ارزشمند بر او و نيز همراهانش بپوشانند . پس از آن او در خدمت خوارزم شاه به سمنان بازگشت .
به ديگر كران ، سلطان ركن الدين طغرل كه دانست خوارزم شاه آهنگ رى دارد ، سپاهيان و ياران خويش گرد كرد و به رى درآمد . در اين ميان كه عز الدين فرج در اصفهان و فرزندان قفشود در زنجان از سلطان عقب افتاده بودند ، خوارزم شاه از او پيشى گرفت و پيش از آنكه سپاه سلطان از اصفهان و زنجان برسد ، به خوار رسيد . « 1 » به رى مردى ، نامش امين الدين محمد زنجانى ، كه نايب موالى در رى بود ، با من چنين حكايت كرد « 2 » كه چون خوارزم شاه علاء الدين تكش به خوار رسيد ، دو روز در آنجا ماند . اين زمان حاجب بزرگش ، شهاب الدين مسعود بن حسين ، در خدمتش بود و هم او در نهان به سلطان ركن الدين طغرل نامه كرد و گفت :
گرچه من يكى از مملوكان سلطان علاء الدين تكشم و پروردهء نعمتش و از بركشيدگان اويم ، اما اين مانع از آن نيست كه تو را اندرزى دهم ، كه هيچ سربازى قلنسوه بر سر ننهاد ، مگر آنكه خاندانت را بر گردنش حقى است ، كه سلطان و سلطانزاده بودند و فرمانشان ديگر اقطار را نيز فراگرفت ، كه بر همه شهرها چيره شدند و همه مردمان خدمت ايشان كردند ؛ ازاينرو به اشارت به تو مىگويم كه از رى به ساوه روى و در آنجا مقام كنى و به سلطان علاء الدين تكش نامهء صلح فرستى .
ما نيز در ميان تو و او پايمردى مىكنيم ، و نهايت خواست او از تو اين است كه از بهرش از رى به زير آيى تا براى مردمان ، كه آگهند كه رى آن او بوده است و يارانش از آنجا بهدر آمدهاند و ديگرى بر آن دست يافته است ، آشكار شود كه او حرمت و
هامش
طغرل همراه شد . فرستادهء خليفه از خوارزمشاه خواست كه آهنگ سرزمين طغرل كند و با خود منشورى داشت كه در آن اين سرزمينها به اقطاع به خوارزمشاه داده شده بود . ابن اثير 12 / 42 .
( 1 ) . خوار ، شهر بزرگى است از توابع رى و در ميانهء آن شهر و سمنان . با شهر رى نزديك به بيست فرسنگ فاصله دارد . ياقوت 2 / 394 .
( 2 ) . اين به معناى آن نيست كه نويسندهء « زبدة التواريخ » ، حسينى ، همروزگار اين رخدادها بوده است . چهبسا چنين بوده ، ولى او در ميانهء اين درگيرى نه در لشكرگاه سلطان طغرل سوم بوده است ، و نه در كاخ خوارزمشاه .
گزينهء بهتر آن است كه امين الدين زنجانى پيرى همروزگار با نويسندهء اين كتاب بوده و اين دومى از اطلاعات وى بهعنوان منبع تكميلى بهره گرفته است . نك . به : بونياتوف ( 244 ) .