تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
و بر بال شتاب به گنجه پر كشيد ، شهر را بگرفت و كارش به سامان آورد و آن را به فرزندش امير . . . « 1 » سپرد و به نخجوان بازگشت . « 2 » گرجيان چون شنيدند كه امير اميران عمر بن محمد پهلوان جان سپرده و برادرش امير ابو بكر گنجه را بگرفته است ، آماده شدند و رفتند تا به گنجه رسيدند و در پيرامون آن منزل كردند . اين زمان امير . . . « 3 » بيامد و گرجيان بى خبر بودند كه بر ايشان بتاخت و سيصد تن از ايشان بكشت و به شهر بازگشت . « 4 » گرجيان كه ديدند بهرى از گنجه نمىبرند ، رخت برداشتند و رهسپار نخجوان شدند . امير ابو بكر از آنجا به تبريز رفت و گرجيان كه اين ديدند بر آنجا تاختند ، و زاهده خاتون چيزى بديشان داد و با آنان صلح كرد و گرجيان هم به سرزمين خويش بازگشتند ، و اين پس از آن بود كه رستاق‌ها ويران كردند و دستانشان از غنايم پر شد و چندان اسير گرفتند كه جز پاك خداى آن را شمار نتوانست كرد . آنان ستوران شهرها به تمامى بردند و آهنگ ولايات كردند و يكايك دژها گرفتند و شهرها سربه‌سر چپاول كردند ، تا اينكه بر بيشتر دژها دست يافتند و بر نخجوان و بيلقان خراج بستند . سپس بر دوين و دژهاى آن چيره شدند و پس از آن برنشستند و آهنگ مرند كردند و آن را به جبر گرفتند و مردان را كشتند و فرزندان را به اسارت بردند . اين زمان كه گرجيان چنين مىكردند ، امير ابو بكر پيوسته سرگرم فساد بود و غرق در باده‌گسارى و غلامبارگى ، و حاجبان و اميران را ملزم كرده بود تا از گرجيان خبرى به دو نرسانند . گرجيان نيز هرزمان كه مىديدند دشمنى و مدافعى در برابر ندارند و كسى مانع چيرگى ايشان بر بلاد نيست ، طمع مىبستند و پياپى بر شهرها مىتاختند و در دژها فرود مىآمدند ، تا اينكه بر سراسر سرزمين ارّان چيره شدند و تنها گنجه براى مسلمانان برجاى ماند . گرجيان بر ديگر نواحى و دژهاى آن سرزمين دست يافتند و - چنان كه پيشتر گفتيم - شمكور و بيلقان را در ارّان و نيز مرند را ويران كردند . اردويل را هم به جبر گرفتند و با آن همان كردند كه با مرند كرده بودند . و اما سلطان ركن الدين طغرل بن ارسلان شاه ؛ پس از آنكه قتلغ اينانج محمود از برابرش
هامش
( 1 ) . نسخه در اينجا افتادگى دارد . ( 2 ) . در تاريخ و فضايل ملوك ، ص 65 ، اينسان است كه « ابو بكر در گنجه رخ نمود و سپاه امير اميران به وى پيوست ، ولى بخشى از آنان گريخته و پاره‌اى به قتل آمده بودند . او براى وادار ساختن گنجيان به بيعت با وى در گنجه در حصار شد ، ولى از بيم آنكه اين اقامت به درازا كشد ، اندك‌زمانى بعد شهر را به ترك گفت » . ( 3 ) . نسخه در اينجا افتادگى دارد . ( 4 ) . در تاريخ و فضايل ملوك ، ص 66 ، اين گونه است كه « ملك و سپاهيانش رهسپار گنجه شدند و بر در آن شهر ايستادند و 25 روز توانمندانه دشمن را بر در دروازه‌هاى شهر هلاك مىكردند ، و پس از وضع ماليات بازگشتند و اران را فرمانبردار پادشاهى خويش كردند » .