تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
ازاين‌رو امير اميران عمر به گنجيان نامه كرد و گفت : « شهر را به من سپاريد تا به تنهايى بدان درآيم و اين دشمن از شما دور سازم . » آنان هم پاسخ دادند : « ما بدين گردن نهيم و به تو بگرويم . » امير هم گرجيان را از آن سخنان كه در ميان او و گنجيان رفته بود ، آگه ساخت و گفت : « اگر من در گنجه باشم ، فرمانتان در آن روان باشد و خراج شهر نزدتان فرستاده آيد و غلّه‌اش آن شما گردد ؛ اما اگر نتوانيم كه شهر به تيغ به دست گيريم و از آنجا رخت برداريم ، شما برادرم را فرامىخوانيد و شهر به دو مىسپاريد ، و براى شما بهتر است كه من در شهر باشم تا اينكه برادرم در آنجا باشد . » گرجيان پاسخ دادند : « بدين‌شرط كه ما يكى از اميران خويش با تو به درون فرستيم تا تو را در شهر بر تخت سلطنت نشاند . » « 1 » امير نيز در باب پيشنهاد آنان با گنجيان نامه كرد ، كه پاسخ دادند : « باكى نيست ، اگر از ايشان كسى به درون آيد كه از فساد نيرنگش آسوده مانيم و از شرّ و پيمان‌شكنيش دور باشيم . » بدينسان وقتى روز موعود كه بايد بدان به دو تسليم مىشدند رسيد ، امير اميران عمر با غلامان و اميران سپاه خويش برنشست و با وى سه تن از اميران گرجى ، در ميان جمعى از يارانشان ، به شهر درآمدند . آنان او را به سراى سلطان بردند و بر تخت سلطنت نشاندند و ، همچنان‌كه بر تخت نشسته بود ، سوگندش دادند كه در نهان با ايشان پيمان نشكند و در آشكار و پنهان با آنان همراهى كند و هرآنچه با وى پيمان نهاده‌اند ، هم بديشان دهد و با فرمانشان مخالفت ننمايد ، كه امير نيز سوگند خورد . سپس آنان از شهر بيرون رفتند و امير ، هم در آن وقت - كه روز دوم ورودش به شهر بود - برنشست و به بدرقهء ايشان بيرون شد . بدينسان سپاه گرجيان از پيرامون گنجه رخت برداشت . بيست و دو روز پس از رفتن ايشان امير درگذشت و گنجيان شهر را به دست گرفتند و كس به نزديك امير ابو بكر فرستادند كه بيا تا شهر به تو سپاريم ، كه برادرت جان سپرده است . « 2 » امير ابو بكر هم از نخجوان رخت برداشت
هامش
( 1 ) . اطلاعات تاريخ و فضايل ملوك ، در ص 62 ، يكسره با آنچه حسينى مىآورد ، در تعارض است : « داوود به تن خويش رهسپار گنجه شد . وقتى به نزديك شهر رسيد ، سرشناسان شهر و بازارگانان و قاضيان و فقيهان به ديدارش رفتند . براى داوود به ركوع رفتند و نرمى كردند و گريان خواستند كه از آنان و خانواده‌شان درگذرد . دروازهء شهر را هم در برابر آن شاه گشودند و حتى بر در كاخ سلطنتى فرشى پربها گستردند و بر آن زر و سيم افشاندند . او را به كاخ بردند و او بر تخت سلطان نشست » . اين همان تختى است كه سلطان محمد طبر در گنجه برآورد . نك . به : نسوى 286 . ( 2 ) . در تاريخ و فضايل ملوك ، در صفحات 95 - 64 ، وصفى است از قتل امير اميران عمر به دست اتابك ابو بكر : « اين دومى به نخجوان رفت و به يكى از ايشان زر بسيار نويد داد و او را به قتل برادر خود ، امير اميران عمر ، برانگيخت . به وى سم دادند و او مرد و كس به نواحى وى فرستادند و از آنجا به سختى به كوه‌هاى قزوين در پيرامون گنجه رسيدند و بر مرگش صحّه نهادند » .
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 206 | صدر الدين علي بن ناصر الحسيني / محمد نور الدين / رمضان على روح الهى