تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
وقتى دو گروه با هم رودررو شدند و دليران آواز برآوردند و سپاهيان با مردان و سپاهيان درآميختند ، بر امير ابو بكر چنان تاختند كه او را از جايگاهش راندند و گروهى از دليران و نژاده مردانش افكنده بر خاك و بىبهره از جان ، برجاى نهادند . امير خواست تا خويشتن از كارزار بيرون افكند ، اما از آنجا كه سپاهيان گرجى و مسلمان از هرسو لشكر وى را در ميان گرفته بودند ، امكان اين كار نيافت و با گروهى از غلامانش پايدارى نمود . اين غلامان ، كسان از گرد او مىراندند و در برابرش كارزار مىكردند ، اما سرانجام عاجز آمدند و از ايشان كسانى كشته شدند و اندكى گريختند . امير ابو بكر هم در ميان كشتگان افتاد و يكى از غلامان برادرش كه او را نمىشناخت ، خود را بر وى افكند تا او را به قتل آورد ، كه امير خود را به دو شناساند و گفت : « من فلان كسم » . آن غلام هم از اسب به زير آمد و او را برنشاند و خود بر جنيبتش برنشست و او را برد ؛ چنان كه آنان كه با وى بودند ، گمان بردند كه او اسيرى را نزد خداوندگارش مىبرد . بدينسان او را از آوردگاه بيرون آورد و برد تا به بيلقان رساند . امير ابو بكر در آنجا ماند تا اينكه شكست خوردگان و گريختگان بر وى گردآمدند ، سپس گريزان به جانب نخجوان رفت . « 1 » و اما برادرش امير اميران عمر ؛ او به همراه سپاهيان گرجى و مسلمان بازگشت و رفت تا به گنجه رسيد و در پيرامون آن منزل كرد . سپس از گنجيان خواست تا شهر را به دو تسليم كنند ، كه پاسخ دادند : « اگر تنها نزدمان آمده بودى ، شهر را به تو مىسپرديم ؛ اما اكنون كه با اين سپاهيان كافر همراه شده‌اى ، راهى نيست كه شهر را به تو سپاريم ، كه بيم آن داريم كه كفّار با تو پيمان شكنند و بر شهر چيره شوند و خود و فرزندانمان به اسارت رويم و مردان و كسانمان كشته شوند ، كه چون كار ايشان با اين سرحد به سامان رسد ، هيچيك از شهرهاى ايران نماند ، مگر آنكه آن آنان شود ؛ از پى آن ، بنياد اسلام ويران گردد و از پس نور ، تاريكى آن را فراگيرد . » بدينسان گنجيان آن سرحد به دو نسپردند ، كه اين زمان گروهى از اميران گريخته از كارزار ، كه پيشتر به گنجه پناه آورده بودند ، يقين داشتند كه گرجيان توان آن را ندارند كه شهر به جبر گيرند و به جنگ بر آن چيره آيند .
هامش
جمعه به ناحيهء شمهور رفتند . ملك داوود صاصلان و فرماندهانش ، به همراه شروان شاه و امير اميران و سپاهيان آن‌دو ، شادمان ، پروردگار را سپاس گفتند كه به دشمن از ميان بررسيده‌اند ، و بسيار ترسان شدند كه دانستند كه دشمنانشان گنجه را به ترك گفته‌اند و دشت آران با اين كار از ناحيهء كوهستان بىدفاع مانده است ، و شتابان به آن سو رهسپار شدند . تاريخ و فضايل ملوك ، ص 60 . ( 1 ) . در منابع گرجى همين اطلاعات دربارهء اين نبرد آمده است ، ولى محل آن نه نزديك بيلقان ، كه نزديك شمهور است . همان ، ص 62 - 59 .