نيز اموالى به وى بخشيد و نزديك به صد سوار ، و نيز سلاح و نياز او به نزدش آورد و او را روانه كرد .
امير اميران عمر به جانب شاه گرجيان رفت ، كه اين زمان زنى بود . آن زن به اميران و سپاهيان خويش بفرمود تا مقدمش گرامى دارند و خواستش برآورند ، كه به خوشى تمام به پذيرهاش رفتند و پاس حق و حرمت پيشينيانش نگاه داشتند ؛ او را احترام كردند و منزل دادند و هر خوراك و علوفه و دينار و جامهء گرانمايه كه نياز داشت ، به نزدش بردند . سپس از او پرسيدند كه از چه آهنگ ايشان نموده است ، كه پاسخ داد :
برادرم ، امير ابو بكر ، چو گريزان به سرايش فرود آمديم و پناه به سايهاش جستيم ، پاس حقى كه بر گردنش داشتيم نداشت ، و نهتنها حميت و خويشاوندى او را وانداشت كه بر ما حرمت نهد و با ما بيايد تا نزد دشمن بازشويم و با وى نبرد كنيم ، تا ملكى كه از ما گرفته بازپس گيريم ، كه تا ما به عراق باشيم و او بر حال خويش به اذربيجان ، بلكه افزون بر آن با مردان خويش بر ما بتاخت و ما را گريزان در بلاد پراكنده و آواره ساخت . اكنون من آهنگ شما كردهام تا به مردان خويش ياريم دهيد و سپاهيانى با من فرستيد تا با او رودررو شوم و كارزار كنم ؛ بر سرش روم و بر او بتازم ، كه چون بر او چيره آيم و از بلاد برانمش ، آن بلاد پيش روى شما خواهد بود . هرقدر كه خواهيد از آن برگيريد ، كه بىهيچ منازعى آن شماست .
گرجيان سخنش پذيرفتند و به كار گردآورى سپاه و روانهساختنش با او پرداختند و به شروان شاه ، كه به فرمان ايشان درآمده و خراجگزار آنان بود ، نامه كردند كه آماده شود و با او برود . گروهى از سپاهيان ارّان كه اميد بسته بودند كه او روزگار يابد و ايشان از نزديكان و خاصان وى گردند ، و نيز گروهى از تركمانان به دو پيوستند و به جانب وى رفتند و همگى با هم درآميختند و با سپاهى كه تنگناى زمين لبريز از آنان بود و هوا لبالب از ايشان ، آهنگ امير ابو بكر بن اتابك محمد پهلوان كردند . اين زمان ، زمين از حركت اين سپاهيان مىلرزيد و آسمان از گردى كه برمىخاست و غبارى كه سربرمىكشيد ، مىگسست . چو ايشان به نزديكى بيلقان رسيدند ، امير ابو بكر بيرون آمد و سپاهيان خويش گردآورد و سربازان خود فراخواند و روبروى ايشان منزل كرد و آمادهء كارزار شد . « 1 »
هامش
( 1 ) . پيش از جنگ بيلقان سپاهيان گرجى و همپيمانانشان در يكم حزيران سال 1194 م در شب پنجشنبه -