چون به همدان رسيد ، سلطان به اميران و خاتونان بفرمود تا به ديدار او بيرون روند . آنان چنين كردند و خاتون با ساز و برگى تمام و در هيأتى سخت زيبا به همدان درآمد . فرداى آنروز سلطان ، قاضى و بزرگان و ديگر اميران و برجستگان سپاه را بياورد و يكايك ايشان گواهى نبشتند و او با خاتون عقد نكاح بست . خاتون چندى در همدان نزد سلطان بماند ، تا اينكه مرگش در رسيد و هم در همدان بمرد . « 1 »
پس از مرگ خاتون ، اينانج محمود كه يقين داشت سلطان او را كشته است ، در دلش ترسى راه يافت و ترسيد كه سلطان با او همان كند كه با مادرش كرد ، و با اينكه آماده شده بود كه به خدمت سلطان رود ، از اين كار تن زد و به سپاه خوارزم شاه تكش پيوست . پس از آن ، اميران عراق ، پيش از آنكه اينانج محمود نزدشان رود ، به خدمتش رهسپار شدند ، اما پس از چندى باز گشتند و از گردش پراكنده شدند : نور الدين قرآنخوان به خوارزم ، به خدمت خوارزم شاه علاء الدين تكش بن ايل ارسلان رفت ؛ امير سراج الدين قايماز به خوزستان ، و از آنجا به بغداد رفت ؛ ابن امير بار « 2 » نيز در بند اسارت گرفتار آمد .
اينانج محمود به اذربيجان رفت و با گروهى از غلامان پدرش ، و نيز به همراه برادرش امير اميران عمر ، در نزديكى تبريز فرود آمد و همگى در آنجا مقام كردند . پس از آن خواستند تا به شهر درآيند و كس مانع ايشان نشد ، و چون به شهر درآمدند ، جمعى انبوه شدند و آهنگ امير ابو بكر كردند كه در نخجوان بود . امير ابو بكر نيز به جانب ايشان شد ، و در ميان آنان كارزارى رفت كه تيغها در آن پارهپاره گشت و نيزهها بدان شكست ، و پايدارىها شد تا اينكه روز به نيمه رسيد ، و در اين هنگام امير ابو بكر داد خويش از ايشان ستانده بود . آنان مفتضحانه از برابرش گريختند و او از پى ايشان برفت و گروهى را به اسارت گرفت ، « 3 » اما برادرانش از دستش جان به در بردند : اينانج محمود رانده و آواره به عراق رفت و امير اميران عمر به جانب شروان شد ، كه شروان شاه « 4 » به پذيرهء او رفت و احترامش نمود و بزرگش داشت و دخت خويش به زنى به دو داد .
هامش
( 1 ) . پس از ازدواج سلطان طغرل سوم با اينانج خاتون ، يكى از غلامان سلطان به وى از سمى گفت كه اينانج خاتون در بادهاش ريخته بود . سلطان هم اينانج خاتون را وادار كرد كه آن را بنوشد ، و او مسموم شد . رشيد الدين 1 / 100 ؛ به گفتهء راوندى ( 507 ) اينانج خاتون با زه كمان ، و به فرمان سلطان خفه شد .
( 2 ) . اين امير بار در اينجا فرزند امير محمود بن نسااغلى است .
( 3 ) . در بونياتوف ( 242 ) اينسان است كه در ميان دو برادر رشك و كشاكش آغاز شد و به پيروزى ابو بكر و وادار ساختن برادر بزرگش به گريز انجاميد . پس از آن او يكهمرد و اتابك شد .
( 4 ) . در اينجا مراد ، شروان شاه اخستان يكم ، فرزند مينوشهر سوم ، است كه از سال 555 ه تا سال 594 ه ( يا 595 ه ) فرمان راند . در بونياتوف ( 242 ) اينسان است كه برادر كوچك امير اميران داماد شروان شاه شد .