به ديگر كران ، اينانج محمود با تمامى آن سپاهيان همداستان شد و با پانزدههزار سوار از شمرداننژاده و دليران گزيده كه يقين داشتند كه سلطان تاب او ندارد ، به جانب سلطان رفت .
وقتى دو گروه به هم رسيدند و دو دسته در برابر يكديگر آمدند ، سلطان طغرل با همان سپاهيانى كه با او بودند و شمارشان نزديك به سههزار سوار بود ، پايدارى نمود و آنان را به خوبى سامان داد و هرگروهى را در جاى معينى بگذاشت . اينانج محمود هم با سپاهيان خويش به صف شد ؛ سپاهيانى آراسته به كردار طاووسان ، كه چو آفتاب بر ايشان تابيدن مىگرفت ، چشمها گشاده مىماند و آفاق درخشنده مىگشت . وقتى فاصلهء دو گروه كم شد ، سلطان طغرل به تن خويش بر حلقهء اينانج محمود ، كه در قلب سپاه با غلامان خود و پدرش بود ، بتاخت و سامان ايشان پراكند و پاى اقامتشان لرزاند . كسانى كه در ميمنه و ميسرهء سپاه اينانج محمود بودند ، چو ديدند كه او گريخته است ، سربهسر گريختند و چون پريشانخانهاى سقف فروريخته پراكنده شدند ، و اين گريز چنان بود كه پرچمها باژگونه شد و كوه و دشت از انبوه ايشان لبريز گشت . بدينسان با ضرباتى كه سرها را دو نيمه مىكرد و جانها را زهر قاتل مىچشاند ، سر و دوششان دام سلطان گشت و تنها آن كس از ايشان كه راهوارى تيزتك داشت و به دژى يا كه به كوهى دررسيد ، از دست او جان بهدر برد . سلطان اموالى از ايشان به غنيمت برد بىشمار و بىپايان ، و از آن گريزندگان هركس كه امكان يافت ، به جانب او بازگشت . « 1 » اينانج محمود نيز به اذربيجان رفت . « 2 »
پس از آن سلطان طغرل آهنگ همدان كرد . اين زمان اينانج خاتون كه در سرجهان پنهان شده و بر خزاين اتابك پهلوان ، كه عمدهاش در آنجا بود ، دست انداخته بود ، به سلطان نامه كرد و گفت : « من همواره رو سوى تو داشته ، دور و نزديك دشمنت دشمن داشتهام . اكنون نيز كه خداوند شاهى پدرانت به تو داده است ، در شمار خادمان و كنيزان توام . خزاين بسيار و اموالى كلان نزد من است كه گر بپذيرى كه چو اندامى در خدمتت باشم ، اينسان كه به عقد نكاح تو در آيم و پيمان نهى كه با من وفا كنى ، آهنگ همدان كنم و به خدمتت آيم و آن خزاين و اموال كه نزد منست ، به تدريج به تو سپارم » . سلطان خواستهء او پذيرفت و خواهشش برآورده ساخت و در اين باب از بهر او پيمانى نبشت و امير عز الدين فرج خادم را از سوى خويش روانه ساخت . امير چند روزى نزد خاتون بماند تا اينكه خاتون بازاد و برگى تمام رهسپار خدمت سلطان شد ، كه
هامش
( 1 ) . اين نبرد در 15 جمادى الاخر سال 588 ه رخ داد . ابن اثير 12 / 37 و 41 و راوندى 334 و النجوم الزاهره 6 / 135 .
( 2 ) . در ابن اثير ( 12 / 37 و 41 ) اينسان است كه قتلغ اينانج در رى در حصار مىشود .