تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
طغرل دست انداخت و يكچند بر اين حال بود . « 1 » در اين ميان اينانج خاتون نيز با او بود ، اما اتابك به وى عنايتى نمىنمود و آزمند غلامبارگى و باده‌گسارى بود و جز برخى اوقات از باده‌اش هوشيارى نبود . اينانج خاتون نيز رگ غيرتش بجنبيد و چند تن از غلامان خود را برانگيخت تا نزد اتابك رفتند و او را كه مست بود ، در بسترش به قتل آوردند . فرداى آن‌روز او را ندا دادند تا بيايد و بر اسب برنشيند ، و چون نيامد و برننشست ، به نزدش رفتند و او را كشته يافتند . « 2 » وقتى امير ابو بكر بن اتابك پهلوان از قتل عمّ خويش آگهى يافت ، شبانه برنشست و به جانب اذربيجان رفت و به نخجوان درآمد . در نزديكى نخجوان دژ النجا « 3 » جاى داشت كه اين زمان زاهده خاتون ، همسر اتابك پهلوان ، در آن بود و پيش از اين اتابك پهلوان و پدرش اتابك الدگز عايدات عراق و اذربيجان را در مدّت فرمانروايى خويش در آن گرد آورده بودند . در اين
هامش
داخل قلّاب ، آورده شده است . اين عبارات از اين قرار است : « فتعفت آثار تلك الفتن و سكن الدّهر . . . و ضرب مظفر الدين قزل ارسلان . . . و وطن على الاستبداد . . . لها بالصفاء عن الكدر و غفل عن . . . . » ( 1 ) . اتابك قزل ارسلان پس از دستگيرى سلطان طغرل سوم ، امير تبعيدى ، سنجر بن سليمان شاه ، را به قصد بر تخت سلطنت نشاندن با خود به همدان برد ، ولى خليفه به وى سفارش كرد كه خود بر تخت سلطنت عراق جاى گيرد . سنجر را از نو تبعيد كردند و قزل ارسلان خود را سلطان خواند . راوندى 501 . در همدان با القاب سلطان ، ناصر امير المؤمنين ، مظفر الدنيا و الدين قزل ارسلان عثمان براى وى خطبه كردند و در برابر دروازهء كاخش پنج نوبت طبل نواختند و سكه به نامش زدند ( راوندى 501 و بندارى 302 ) . قزل ارسلان يكه‌مرد و خدايگان ارّان و آذربايجان و همدان و اصفهان و رى و شهرهاى ميان اين دو شهر شد و خدايگان فارس و خوزستان به فرمانش درآمد . ابن اثير 12 / 30 . ( 2 ) . اينانج خاتون و برخى از نزديكانش رفته‌رفته از قزل ارسلان كه وى را خرد مىشمرد ، بيمناك مىشدند . زمانى گروهى از اميران گرد آمدند و اين سخن رفت كه : « چون ما بر سلطان طغرل بيرون آمديم و با وى غدر كرديم ، چگونه كسى بر ما اعتماد كند ؟ پيش از آنك سلطان جهان قزل ارسلان از ما انتقام كشد ، ما او را بكشيم ؛ چه نبايد كه او را انديشه باشد كه ما را بردارد و بندگان خود را بگمارد » . راوندى 501 و بندارى 302 . در شعبان سال 587 ه اين دسيسه بر ضد قزل ارسلان صورت پذيرفت و او را در بسترش كشتند . برخى منابع مىگويند كه او را در بسترش خفه كردند ؛ پس از آنكه يارانش برفتند ، قاتلش نزد او رفت . دربان او ياران وى را به ظنّ اين كار گرفت ( ابن اثير 12 / 218 و بندارى 302 و ابن خلدون 5 / 181 - 180 ) . منبع ديگرى ( سبط ابن جوزى 8 / 1 ، 406 ) بر اين گمان است كه همسرش ، اينانج خاتون ، قاتل وى بوده است ؛ يا اينكه او را خفه نكرده ، بلكه 15 ضربه به وى زده‌اند . برخى هم مىگويند كه زاهده خاتون ، همسر اتابك پهلوان برادر قزل ارسلان ، و چهار تن از نزديكانش قاتلان وى بوده‌اند ( بونياتوف 242 ) ؛ در برخى منابع گرجى اينسان است كه قاتلان وى اسماعيلى بوده‌اند ( بونياتوف 242 ) ، و در رشيد الدين ( 1 / 1 ، 104 ) اينسان است كه مردم علت قتل وى را اين مىدانسته‌اند كه او در همان حوالى ، در ميانهء كشاكش‌هاى دينى در بازار اصفهان ، برخى از پيروان بلندپايهء امام شافعى مطلبى را دار زده بوده است . ( 3 ) . در نزهة القلوب مستوفى ، النجق - م ا .