تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
كلان به‌دست آوردند . عز الدين حسن و سلطان طغرل گريزان رفتند تا به كرخانى « 1 » رسيدند كه دژ امير حسن بن قفجاق بود و در نزديكى زاب جاى داشت . اين زمان آنان به امير المؤمنين الناصر لدين اللّه نامه كردند و خواستند تا او از لغزش سلطان طغرل در باب جنگ با وزير جلال الدين بن يونس بگذرد ، كه از درماندگى چنين كرده و اكنون مملوك دولت است و بندهء فرمانبردار . اگر امير المؤمنين نامه كند كه او در امان به خدمت آيد و قوتى از بهرش مقرر داشته آيد چنين كند ، و اگر شايستگى نيابت از امير المؤمنين را در جايى داشته باشد ، بدان اوامر شريف گردن نهد . پس از آن سلطان طغرل فرزند خويش به بغداد فرستاد تا گروگان طاعتش باشد ، كه چون بيامد ، به فرمان امير المؤمنين موكب شريف به ديدارش از شهر بيرون رفت و او را كه تيغى به دست داشت و كف‌پاره‌اى بر تن ، به بغداد درآورد . او بر آن آستان شريف بوسه زد و پس از آن برايش جايى معين كردند . او را بدانجا مسكن دادند و از بهرش مستمرىهاى بسيار مقرر كردند و صلات شايانش دادند ، و به سلطان نامه كردند كه در جاى خويش بماند تا چارهء كارش انديشيده آيد . سلطان طغرل تا بهارگاه بماند و سپس به همراه عز الدين حسن بن قفجاق ، والى اذربيجان ، به بغداد درآمد ، و اين پيش از آن بود كه خواهر او را به زنى بگيرد و در كرخانى با وى درآميزد و او را باردار سازد . آنان سپس به اذربيجان رفتند و چون اتابك مظفر الدين قزل ارسلان آهنگ ايشان نمود ، سلطان طغرل به همدان رفت ، اما سپاه انبوهى از ياران اتابك قزل ارسلان در آنجا بود و بنگذاشت كه وى به شهر درآيد . بدينسان اتابك به وى دررسيد و سلطان نيز ناچار شد كه خود را به اتابك تسليم كند « 2 » و به حكم خويشى با او بر اين گمان رود كه اتابك خطاهاى وى درپوشد و از لغزش‌هايش درگذرد و در كارها با وى خلوت كند ، چونانكه برادرش اتابك پهلوان چنين بود و در هر كارى به دو اشارت مىنمود كه سلطان اوست و در همهء ممالك كار به استقلال مىكند و حكم به استبداد مىراند . اما اتابك با وى چنين نكرد و او را بگرفت و در دژى در اذربيجان ، در نزديكى شهر تبريز ، كه والى آن از ياران اتابك بود ، در بند نمود . « 3 » پس از آن در همدان بماند و بر تمامى قلمرو سلطان
هامش
( 1 ) . دژ كرخانى همان كركوك كنونى در عراق است . ( 2 ) . سلطان طغرل در رمضان سال 586 ه به اسارت امير فخر الدين قتلغ درآمد ، كه عمود خيمه‌اش را در ميانهء جنگ بريده بود . ( 3 ) . در اينجا در حاشيهء نسخهء خطى عباراتى هست كه در متن مصحّح دكتر نور الدين در درون متن ، در