خدايگان ابهر ، بهاء الدين شرف الدوله ، بنى قفشود ، خداوندگاران زنجان ، و خدايگان مراغه به دو پيوستند . اتابك قزل ارسلان كه اين شنود ، آسيمهسر رفت و از همدان گريخت . « 1 » اىابه و روس « 2 » نيز از سلطان طغرل پيمان ستاندند كه اينانج محمود با او باشد ؛ بر آن قرار كه پدرش اتابك نصرت الدين پهلوان بود . سلطان به پيمان خويش با آندو وفا كرد و اينانج محمود نيز به همراه برادرش امير اميران عمر از نزد عمّش گريخت و هردو به خدمت سلطان طغرل بازشدند و با او به همدان رفتند .
وقتى اتابك مظفر الدين قزل ارسلان به اذربيجان رسيد ، به سراى عزيز خلافت نامهاى نبشت و در آن گفت كه مملوك و مملوكزادهء آن دولت عزيز است و همواره براى چنين روزى حسن نظر امير المؤمنين مىاندوخته است ، و اكنون ديگر نهانكردنش ممكن نيست ، كه كار ما بدانجا كشيده است كه امير المؤمنين خود مىداند ؛ سپاهيان با ما پيمان شكستند و مال و وفا به جانب عذر و جفا افكندند و با ركن الدين طغرل همراه گشتند . هرگاه ريشهء اين فساد قطع نشود ، كار به جايى رسد كه پايانش دانسته نباشد و ياوران و بندگان دولت از آن عاجز آيند . اگر امير المؤمنين چنين بيند كه سپاهى از سوى بغداد گسيل كند ، و اين بنده نيز از جانب اذربيجان رسد ، كار خصم رو در شكست آرد و ملك عراق يكسره به دامان دولتمداران بازآيد و آن گرامى احكام ، چنان كه در بغداد و ديگر نواحى جارى است ، هم در آنجا روان گردد . « 3 »
در بغداد اين سخن از او پذيرفتند و امير المؤمنين سپاهى آراست كه گويند ششصدهزار دينار از آن آبادان خزانه هزينهء آن كرده بود . پس از آن ، وزير جلال الدين بن يونس را سركردهء آن
هامش
( 1 ) . اين جنگ در نزديكى همدان رخ داد و قزل ارسلان پس از نبردى خونين شكست خورد . راوندى 477 ؛ نيز نك . به : ابن اثير 12 / 10 .
( 2 ) . اندك زمانى بعد ، در ميان آىآبه و روس اختلافى در اينباره كه چه كس راهبرى سپاه را بهدست گيرد پديد شد ، و آىآبه به همراه سلطان دسيسه كرد و روس را كشت و ثروتش را تاراج كرد . سلطان به خوبى از نهان اميرانش آگاه بود و مىدانست كه دير يا زود همپيمانش آىآبه ، چنان كه پيشتر به اتابك وى قزل ارسلان پشت كرد ، به او پشت خواهد نمود . طغرل سوم هم به آىآبه فرمان داد كه راهبرى سپاه را بر ضد اتابك بر عهده گيرد ، ولى آىآبه از فرمانبردارى تن زد و سرنوشتش آن شد كه شد . راوندى ( 484 - 479 ) .
زان پس ، ياران سلطان به پاكسازى دست بردند و هركه را با قزل ارسلان پيوندى داشت ، راندند . راوندى 485 .
( 3 ) . خليفه الناصر لدين اللّه خواست قزل ارسلان را پذيرفت و سپاهى براى ياريش فرستاد . همزمان ، طغرل سوم كس به نزديك خليفه فرستاد و او را آگهى داد كه به بغداد مىآيد تا در ساختمان دار السلطنه مسكن كند ، ولى خليفه آن فرستاده را بىپاسخ بازگردانيد و بفرمود تا دار السلطنه را ويران كنند ، كه با خاك يكسان شد و از ميان رفت . ابن اثير 11 / 212 .