اذربيجان و ارّان و عمدهء سپاهيان عراق گردآورد و به همدان رفت . اين زمان سلطان ركن الدين طغرل در همدان بود و اينانج محمود و امير اميران عمر - كه مادرشان به رى مقام داشت - نزدش بودند . پس از اينكه اتابك مظفر الدين قزل ارسلان به نزديكى همدان رسيد ، سلطان طغرل به تمامى اميران و سپاهيان بفرمود تا يكروزه راه به پيشواز او روند ، و آنان نيز بر عادت پيشين كه به پيشواز او برادرش مىرفتند ، چنين كردند .
وقتى مظفر الدين قزل ارسلان خواست تا به همدان درآيد ، سلطان از كوشك عتيق كه بدان منزل داشت ، بيرون آمد و به جانب او رفت و با وى ديدار كرد . اتابك قزل ارسلان از اسب به زير آمد و زمين بوسيد ، و سلطان نيز او را كه عمّش بود ، چه برادر مادرى سلطان ارسلان شاه بود ، به نزديك خويش خواند تا از پشت اسب در آغوشش بگيرد . سپس سلطان بر اسب برنشست و سپاهيان نيز سربرسر در خدمتش بر اسبان برنشستند ، و برفت تا به كوشك رسيد . در آنجا مظفر الدين اتابك قزل ارسلان از اسب به زير آمد و زينپوش اسب سلطان ببرد ، و دراينحال اميران ، يكايك تيغى برهنه به كف ، پياده بودند . بدينسان سلطان به سراى خويش ، به كوشك درآمد و اتابك قزل ارسلان هم به اردوگاه خود رفت . « 1 » فرداى آنروز اتابك قزل ارسلان چندان هديه و تحفه و ديگر كالاهاى طرفه و نيك به خدمت سلطان آورد كه پيشتر كس همانندش نياورده بود . روز دوم نيز همچنان روز نخست بود ، و او هرروز بارى همانند روز پيشين مىآورد ، تا اينكه به ماهى به قدر صد و پنجاههزار دينار طلا بار آورد . از ديگر مسكوكات زر هم صدهزار دينار آورد و به يكايك اميران نيز خلعت پوشاند و صله داد ؛ آنان نيز همگى همراه او شدند -
هامش
ويرانىاى بود كه اين غلامان بدان دست بردند . « همچنين ديدم كه مصاحف و كتب وقفى كه از مدارس و دار الكتبها غارت كرده بودند ، در همدان به نقاشان مىفرستادند و ذكر وقف محو مىكردند و نام و القاب آن ظالمان بر آن نقش مىزدند و به يكديگر تحفه مىساختند ، و فساد آشكارا بر عراق از آن شد كه از تركان هر وشاقى كه بر ولايتى استيلا مىيافت ، قانونى از سيرآبا و اسلاف نمىدانست در پادشاهى كه بر آن برود . هرچ مىخواست و مىرفت ، مىكرد تا كار بدان رسيد » . راوندى 469 - 468 .
( 1 ) . آماج پس پشت اين استقبال پروپيمان از اتابك قزل ارسلان از جانب سلطان طغرل تقويت موضع امراى دولت بود . طغرل سوم با تحريك به استقلال از بيوهء پهلوان ، اينانج خاتون ، قصد داشت تا حمايت اميران را براى خود بهدست آرد و از دست قزل ارسلان كه همهء قوا را به دست داشت ، آزاد شود . راوندى ( 473 - 472 ) مىگويد كه به هنگام استقبال از قزل ارسلان در همدان ، غلام سلطان ، قراگز ، مىتوانست اتابك قزل ارسلان را بكشد ولى طغرل سوم به وى اشاره كرد كه چنين نكند ، و بعدها از اين كار افسوس مىخورد . به نظر راوندى قتل قزل كارى بايسته بود . قزل ارسلان هم از اين دسيسه آگاه شده بود ، ولى دم برنياورد و بىدرنگ به مردانش فرمان داد كه قراگز را كور كنند .