سلطان ركن الدين طغرل بن ارسلان شاه بن طغرل بن محمد طبر بن ملكشاه بن الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق ؛ قسيم امير المؤمنين
سلطان طغرل كودكى خرد بود و به چيزيش عنايت نبود . در برابر ، اتابك پهلوان در دل سپاهيان و پيرامونيان هيبتى عظيم داشت و تمامى شاهان از او در هراس بودند . او سپاهيان گرد كرد و رهسپار اذربيجان و ارّان شد و به گرجستان درآمد ، و چون كس را ياراى هماوردى با او نبود ، كس به نزديك وى فرستادند و با او صلح برقرار او كردند . او هم به عراق برگشت و برادرش ، مظفر الدين قزل ارسلان ، را در اذربيجان و ارّان به نيابت خويش برگماشت . سپس به شاهان اطراف نامه كرد و از ايشان خواست تا خطبه به نام سلطان ركن الدين طغرل كنند ، كه پذيرفتند و در موصل و توابع آن و در ارمينيه و خلاط و فارس و توابع و مضافات آن ، و در خوزستان سر به سر خطبه به نام سلطان خواندند ، و در ديگر بلاد نيز فرمان او نافذ بود .
اتابك به خوارزم شاه نيز نامه كرد و با او دوستى و يكرنگى نمود و تا هنگام مرگش در ميان او و خوارزم شاه پيوند و پيوستگى برقرار بود و براى يكديگر هديه مىفرستادند . « 1 » همچنين فرستادگان اتابك پهلوان همواره به سراى عزيز خلافت پيام بندگى و تسليم و فرمانبردارى مىبردند ، و چنين مىگفت كه : « شاهى و فرمانفرمايى در اين سرزمين نيافته است ، مگر به بركت فرمانبردارى از آن سراى عزيز و تسليم بدان اوامر شريف . » از آن سراى عزيز نيز خلعت و صلت پيوسته و همواره به جانب اتابك روان بود و او تا هنگام مرگ بدان پيامبرانه اوامر بلند گردن مىنهاد و در آن امامانه مراسم شريف حضور مىيافت ، تا اينكه به سال پانصد و هشتاد و دو مهلت خويش به سر برد و رشتهء زندگانيش گسست . « 2 »
هامش
( 1 ) . در مجموعه اسناد رسمى سلطنتى « التوسّل الى الترسّل » ( به فارسى از محمد بن مؤيّد بغدادى ، در گذشته به سال 507 ه ) ، مربوط به اوايل سدهء سيزدهم ميلادى ، چهار نامه از خوارزمشاه علاء الدين تكش به اتابك شمس الدين محمد جهان پهلوان هست . همهء اين نامهها نشانگر روح دوستى و تمايل به برقرارى روابط خوب با اتابك است . در رسالهاى به تاريخ محرم سال 577 ه سخن از تبادل سفير ميان دو دولت ، و شامل پوزشخواهى از ورود سپاه خوارزمشاه به خراسان است ( نامهء يكم به اتابك جهان پهلوان ، ص 168 - 165 ) . در نامهء ديگرى به اتابك ( ص 171 - 168 ) ، به تاريخ ربيع الاخر سال 577 ه ، كه خوارزمشاه به همراه امير رشيد الدين روانه كرده بود ، از پرندهاى كه براى اتابك از طريق فرستادهء ويژهاى فرستاده بود ، و نيز از كاهش شمار اين فرستادگان سخن مىكند و از دلنگرانىاى فاش مىگويد كه از قطع تبادل پسنديدهء اين فرستادگان پيش آمده است و به رغبت اندك به ديدار تعبير مىشود . نك . به : بونياتوف 239 .
( 2 ) . اتابك پهلوان محمد بن ايلدگز ، « خدايگان سرزمين جبل و رى و اصفهان و آذربايجان و ارّانيه و ديگر