عوض اردويل به وى داده ، اردويل را از او گرفته و به فرزند خود ، پهلوان سپرده بود .
پس از آنكه اتابك به اذربيجان رفت ، گرجيان به دو نامه كردند و گفتند : « ما را از گنجه و بيلقان خراجى بهره بوده كه سالانه به خزانهء شاهى مىرسيده است ، و اكنون دو سال است كه چيزى به خزانه نيامده است ، و ما از تو مىخواهيم كه آن خراج به ما بازدهى . » اتابك بديشان پاسخ داد كه : « من تنها ازآنرو عراق را به ترك گفتم و به اين بلاد آمدم كه سپاهيانى گردآورم و آهنگ تفليس كنم و آن را در حصار گيرم ، و اين كار چندان پىبگيرم كه آن شهر در تصرف آورم .
پس ، هرآنچه در توان داريد هويدا كنيد ، كه من با سپاهى رهسپار سرزمينتان شدهام كه جز به تير و تيغ از آن رهايى نيابيد . »
اين زمان سلطان ارسلان شاه بن طغرل در همدان مقام داشت و وضع سپاهيان عراق از روزگار سلطان مسعود نيز نيكوتر گشته بود . اتابك الدگز كس به نزديك سلطان فرستاد و پيغام گرجيان و پاسخ خويش به شرح باز گفت و از وى خواست تا به نزدش آيد . سلطان هم با سپاهى چشمنواز و هيبتى دلگشا ، با مردانى هر يكى هزاران ، پروردهء دامان جنگها و شيرخوردهء پستان آزمونها ، سپاهى از بزرگان و گونهگون سربازانى كه تا آن هنگام كس نشنيده بود كه مانندشان در عراق گردآمده باشد ، از عراق رخت اقامت برداشت و رفت تا در نخجوان به اتابك الدگز رسيد و از آنجا نيز برفت تا به گنجه رسيد و يكچند در آنجا بماند . شاه گرجيان كه حركت و عزم سلطان بر برخورد و نبرد با وى دانست ، كس فرستاد و زارى كرد كه : « من از خواستهام از تو بازگشتهام و ديگر آزردهات نخواهم ساخت و به هر اراده كه تو كنى تن دهم و هرچه تو خواهى برآورم » . هم در اين هنگام شاه ارمنستان ، سقمان بن ابراهيم ، با سپاهى گران و ساز و برگى كلان به سپاه سلطان آمده بود تا به خدمت رسد و از آستان بوسى بهرى برد ، و چو به خدمت سلطان رسيد ، اعزاز و اكرام و گراميداشت و بزرگداشت ديد ، و سلطان او را ايجى « 1 » خطاب كرد .
وقتى فرستادهء گرجيان با اين پيغام نزد اتابك الدگز آمد ، او آن را بر سلطان ارسلان شاه بن طغرل عرضه داشت و وى نيز شاه ارمنستان و يكايك اميران را گردآورد و اتابك الدگز هم با ايشان بيامد . سپس در باب پاسخ فرستادهء شاه گرجيان با يكديگر راى زدند و همگى به اتابك الدگز اشاره كردند كه : « راى ، راى توست و تو به سرزمين خويش داناترى . چه بينى در اين باب ؟ » چون او چنين نمود كه خواهان صلح است ، اميران عراق برخاستند و به خدمت سلطان رفتند و گفتند : « ما اموال خويش هزينهء مردان و سپاهيان خويش نموديم و سپاهى گردآورديم كه در مكان
هامش
( 1 ) . يعنى برادر بزرگ .