حاجبان بفرمود تا او را به خدمت سلطان ارسلان شاه بن طغرل برند .
اين زمان سپاهيان و اميران در پيرامون سلطان حلقهاى بزرگ و پهناور زدند و سلطان به تنهايى بماند و پشت سرش غلامان سلاحدار بودند . اميران ، پياده بدان حلقه درآمدند و اتابك زنگى هم با ايشان بود ، كه چون چشمش بر چتر سلطان افتاد ، زمين بوسيد و برفت و هرچند گامى كه برمىداشت ، زمين مىبوسيد و اين كار چندين بار بكرد . آن هنگام نيز كه نزد سلطان ايستاد ، پاى او بوسيد . سپس سلطان از آنجا برفت و در سراپردهء خويش شد و بفرمود تا طعام از بهر امير زنگى فرستند ، كه آنان نيز همهوقت هر خوردنى و نوشيدنى و گستردنى و شمعى كه نياز داشت ، به نزدش مىفرستادند . پس از آن ، سلطان بزمى آراست و او را بخواند و با وى باده نوشيد و بر او و اميرانش خلعتهاى گرانمايه پوشاند و اسبانى نشاندار ، با طوق و سرافسار زرين ، و تيغى گوهرنشان به وى داد ، اما آن را نبست و به بزرگاميران عراقى بفرمود تا يكايك او را مهمان سازند . آنان نيز گفتند كه امير عز الدين ستماز بن حرامى وليمهاى ساخته كه از بهرش صد و پنجاه هزار دينار مسكوك اصفهان هزينه كرده و هفتاد و پنجهزار دينار آن زرناب بوده است .
امير زنگى تا آن هنگام كه سلطان از اصفهان به همدان بازشد ، در خدمت سلطان بماند .
سلطان ديگربار بر او خلعت پوشاند و ولايت فارس و توابع آن را به دو وانهاد و او را به انصاف و داد ، ترك جور و ستم بر رعايا فرمان داد . سپس به همدان بازگشت و چندى در آنجا بماند .
اتابك الدگز نيز همراه او بود ، اما چو شنيد كه در ميان گرجيان سخن از آن است كه آهنگ ديار اسلام كنند ، و افزون بر آن بر دوين تاخته و تمامى ساكنانش گرفتهاند ، « 1 » بر آن شد كه به اذربيجان و ارّان بازگردد . او به اذربيجان رفت و چون امير ناصر الدين اقوش جان سپرده بود ، « 2 » ولايت همدان و بروجرد را به فرزندش ، محمد بن اقوش ، داد . ولايت همدان از آن اقوش نبود و او آن را به
هامش
( 1 ) . « و در اين سال ( 557 ه ) ، در ماه شعبان ، انبوهى از گرجيان كه شمار ايشان به سىهزار مرد جنگى مىرسيد ، انجمن كردند و به سرزمينهاى اسلامى درآمدند و آهنگ شهر دوين در آذربايجان كردند و آن را گرفتند و تاراج كردند و از مردم آن شهر و حومهاش نزديك به دههزار تن كشتند ( در ذهبى ، ص 119 ، سىهزار تن ) و زنان را اسير كردند و بسيارى را به اسارت گرفتند و زنان را برهنه كردند و آنان را پا و تن برهنه بردند و مسجد جامع و ديگر مساجد را آتش زدند . وقتى به سرزمينشان رسيدند ، زنان گرجى كارى را كه ايشان با زنان مسلمان كرده بودند ، نكوهش كردند و به آنها گفتند كه مسلمانان را وادار ساختهايد كه با ما همان كنند كه شما با زنانشان كرديد . . . » . ابن اثير 11 / 107 .
در فاردان ( 155 ) اينسان است كه شاه گرجيان ، گيورگى سوم ، سپاهيانى از قبايل قفقاز گردآورد و بر دوين تاخت و آن را گرفت و در همهء ساكنانش ، به جز ترسايان ، تيغ و آتش زد .
( 2 ) . امير ناصر الدين اقوش در 21 ذى القعدهء سال 560 ه جان سپرد . راوندى 278 .