تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
اعتماد كنند و به خدمت بازآيند و توبه بنياد كنند ، كه تنها از بيم امير شرف الدين گردبازو « 1 » بدين‌كار رانده شدند و از خدمتش دور افتادند . اين امير شرف الدين بود كه آنان را ناچار از اين جدايى ساخت ، چه از اتابك بدگويىها مىنمود و مىگفت كه او در حقّتان پر مىگويد و در همهء زشتىها كار به افراط مىكند . پس اكنون كه سلطانى يافته‌اند كه در خدمتش باشند و مانع از فرودستى برخى در اقطاع و منزلت باشد ، مملوك سلطان و مملوك پدران و نياكانش خواهند بود . سلطان و اتابك الدگز عذر ايشان پذيرفتند و پيمانى نبشتند كه بر آن اعتماد كردند و به همدان به خدمت سلطان آمدند و خدمتش به ترك نگفتند ؛ بلادشان خراج مىداد و عايدى خويش مىفرستاد و در خدمت بودند . اتابك الدگز چندى در عراق بماند و سپس بهتر آن ديد كه به اذربيجان و ارّان باز شود ، و بازگشت . سلطان در عراق ماند و سپاهيان عراق با او بودند و سپس به ساوه مقام كردند . اتابك الدگز هم در سرزمين ارّان بود و ميان ايشان با گرجيان نامه مىرفت ، و اين نامه‌نگارىها گاه به آستانهء همراهىها راه مىبرد و گاه به ناهمدلىها راه مىداد . و امّا آنچه با اينانج رفت ؛ خوارزم شاه ايل ارسلان عمدهء سپاه خويش به نزد اينانج فرستاد و بفرمود تا در گرگان منزل كنند تا اسبانشان فربه شوند و سپس آهنگ عراق كنند ، و شمس الملك بن حسين عيار بك ، اميرى قرلقى و از طوايف ماوراء النهر ، را سركردهء اين سپاه نمود . پدر شمس الملك پيش از اين سمرقند را به دست داشت ، كه خطاييان كوچر و آهنگ او كردند و با وى به نبرد برخاستند و او را كشتند و اين فرزندش گريخت و رهسپار خوارزم شد . خوارزم شاه با اعزاز و اكرام با وى برخورد نمود و او را مشمول احسان و انعام خويش كرد و خواهرش را به زنى به دو داد و او را سركردهء سپاهش نمود . « 2 » سكر خان هم سركردهء بخشى از سپاه بود .
هامش
( 1 ) . شرف الدين گردبازو در 24 جمادى الاخر سال 561 ه در رى مرد و در همدان در مدرسهء ساختهء خود در خاك شد . راوندى 418 . ( 2 ) . خوارزمشاه ايل ارسلان پس از يارى خدايگان رى ، اينانج ، از راه‌هاى نظامى و مادى و غيره ، همچنان رخنه به اراضى سلاطين سلجوقى را ، كه پدرش آتسز آغاز نهاده بود ، پىگرفت . خاصّه اينكه پس از مرگ سلطان سنجر در خراسان و نواحى غربى آن فرمانروايى « قانونى » ( اگر امير مؤيد آى آبهء قدرتمند را در نظر نگيريم ) وجود نداشت . ازاين‌رو اينانج مورد توجه خوارزمشاه ايل ارسلان ، و نيز سلجوقيان عراق و در رأس ايشان اتابك ايلدگز ، بود . به سال 559 ه شاه خطا ، خان خانان چينى ، مرد بانفوذ و قدرتمند آسياى ميانه ، بر آن شد كه فارغليان را از آن منطقه براند . به جانشين خود در سمرقند ، قليج طمغاج خان ركن الدين مسعود ، بفرمود تا « تركان فارغلى را از توابع بخارا و سمرقند به كاشغر كوچ دهد و آنان را وادار سازد كه ديگر اسلحه برنگيرند و به كشاورزى و اين قبيل كارها بپردازند » . آنان از اين كار تن زدند و به بخارا رفتند و گروهى از ايشان به رهبرى شمس الدين بن حسين عيار