موصل را هم آماده ساخت و صارم الدين ، دژبان موصل ، را جلودار ايشان نمود و به همراه او به همدان فرستاد .
وقتى ملك سليمان شاه به همدان رسيد ، اميرانى از هر رده از شهر بيرون آمدند و با وى ديدار كردند و پيش رويش پياده ره سپردند . آنان زمام كارهاى خويش به دو افكندند و او را بر تخت شاهى نشاندند ؛ پيش رويش صف زدند و سربهسر با وى بيعت نمودند . او در همدان بماند ، اما در ميان آن اميران اختلاف افتاد و هريك آهنگ آن ديگرى نمود و اميد بست كه خود حاكم شود و كارها به دست گيرد . « 1 » نيرومندترين و بلندمرتبهترين و ژرفبينترين ايشان و داناتر كس از آنان به تدبير امور مردم امير شرف الدين گردبازو خادم بود كه بين او و اتابك شمس الدين الدگز دوستى و مؤانست و خواجه تاشى وجود داشت و هردو مملوكان سلطان غياث الدين مسعود بودند . ازاينرو امير شرف الدين به اذربيجان به امير شمس الدين نامه نبشت و او را تطميع كرد و در پيش داشت كه سلطان سليمان شاه بن محمد طبر را بر كنار كند و سلطان ارسلان شاه بن طغرل بن محمد طبر بن ملكشاه بن الب ارسلان را بر تخت شاهى نشاند ، و در اين باب سوگند خورد و با او پيمان نهاد . « 2 »
بدينسان اتابك شمس الدين الدگز از اذربيجان برفت و سلطان ارسلان شاه بن طغرل را با خود برد و افزون از نيازش اسب و سلاح و زاد و برگ و خواسته به نزدش آورد . او اتابك سلطان گشت و فرزندش نصرت الدين پهلوان ، امير حاجبان وى ، و فرزند ديگرش مظفر الدين قزل ارسلان سلاحدار شد . سپس يكايك اميران خويش در مناصب سلطانى برگماشت و آهنگ همدان كرد . اميران كه دانستند امير شمس الدين الدگز به همدان مىآيد ، يقين كردند كه او بىخرسندى برخى از ايشان اين اميد نبسته و اين دماغ نپخته است . هم در اين ميان ، امير شرف الدين گردبازو خادم آشكارا از خدمت سلطان سليمان شاه گسست و اميران بزرگ هم به گردش برآمدند . ديگر اميران برجسته هم هريك به سويى رفتند : ابن بازدار به سرزمين خويش ، امير اينانج به رى ، امير ستماز بن قايماز حرامى به قم ، و آقش به اردبيل رفت . سلطان سليمان شاه هم با خاصّان و غلامانش در همدان ماند . « 3 »
هامش
( 1 ) . امير عز الدين ستماز و ناصر الدين اقوش كه از نزديكان سليمان و بهرهبران از او بودند و از مجالس شرابش حتى در رمضان بهرى مىبردند ، به همراه فرمانرواى رى ، اينانج ، در كنار امير شرف الدين گردبازو كه از مرتبهداران دربار بود ، ايستادند . راوندى 396 و بندارى 289 و 296 .
( 2 ) . درخصوص شرح آن ، نك . به : راوندى 397 - 396 و بندارى 296 و ابن اثير 11 / 96 - 95 .
( 3 ) . در راوندى ( 398 ) اينسان است كه سليمان شاه از اين دسيسه بر ضد خود ، و از آمدن ارسلان شاه به