بدينسان سلطان مىكوشيد تا كار بىكارزار هموار شود ، اما پاسخ خرسندكنندهاى به نامههاى او نمىدادند و به هيچروى به وى اعتماد نمىكردند ، جز اينكه به دو گفتند : « تو به همدان بازمىگردى و در آنجا مىمانى تا تدبير كار تو كنيم » . « 1 » در اين ميان هرروز اميرى از بغداد مىآمد و در برابر سپاه سلطان مىايستاد و دو گروه بر سر هم مىتاختند . مدّت دو ماه بر هم يورش مىآوردند و برخى روزها گروهى كشته مىشدند و جمعى زخم برمىداشتند . سلطان نيز با اميران خويش در باب نبرد راى استوار مىكرد ، اما از جنگ چيزى بهدست نمىآمد . هم بديناحوال ، سلطان به امير زين الدين على كوچك ، خدايگان سپاه موصل ، نامه كرد و او را به خدمت خويش خواند ، كه پذيرفت و با سپاهى گران و لشكرى تازان ، از گزيدهء تركان و كردان ، و علوفهء بسيار و ساز و برگ فراوان به كران باخترى دجله در مقابل بغداد رفت .
در اين ميان ، وزير عون الدين يحيى بن هبيره در نهان با اميران سلطانى نامه مىكرد و پيشكشها و هدايا و اموالى چند به نزدشان مىفرستاد و به آنان چنين مىفهماند كه اين بهجاى علوفهاى است كه بايد به نزدشان فرستد ، كه فرستادن علوفه دشوار است و اين مقدار جاى آن را مىگيرد . نيز بديشان اشارت مىنمود كه :
اندرز دادن امير المؤمنين در دين اسلام از واجبات هر مسلمانى است و فرمانبردارى از او در نصّ قرآن همراه آن ، و دشمنى با وى به خشم و كيفر خداى تعالى مىانجامد .
اكنون حق هويداست و با نام ، و پيروى از آن واجب ، و باطل رفتنى است و رانده ، و دورى از آن بايسته . شما ياوران و اميران سلطانيد و به نصيحت خالصانهء او سزاوارتر ، كه نيك مىبينيد كه شتابان پيشگام شورش بر امير المؤمنين شده ، بر ستيزه و سركشى و دشمنى با او در بغداد ، كه دار الخلافه است و جايگاه پيشوايانى پاك از خاندان رسول خدا صلى اللّه عليه و سلّم ، پاى مىفشارد ، و اين در زمانى است كه سرزمينى بزرگ دارد و غلامانى بسيار و اموالى فراوان . اگر شما با او سخنى بگوييد كه اينبار به بازگشت او از بغداد بينجامد ، تا آن زمان كه امير المؤمنين به نيكخواهى وى يقين كند و او به آماج خويش رسد و خواستهاش رواگردد ، نزد امير المؤمنين برترين جايگه و نزديك پاك خداى پايگهى تمام خواهيد يافت . افزون بر اين ، امير المؤمنين پيوسته شما را به احسان خويش بنوازد و از دور و نزديك به لطف و نعمتش يارى دهد . اما
هامش
( 1 ) . سبب جنگ ميان سلطان و خليفه سرپيچى خليفه از خواستهء سلطان ، مبنى بر خطبهكردن به نام وى در بغداد و عراق ، بود . ابن اثير 11 / 80 و ابن جوزى 10 / 168 .