تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مقتفى پاسخ خشنودكننده‌اى نداد و با وى همراهى ننمود . « 1 » مسعود بلالى كه مىديد كار به درازا مىكشد و حركت سلطان به بغداد به كندى انجام مىپذيرد ، بىرخصت سلطان به تكريت بازشد ، كه مسكن ارسلان شاه بن سلطان طغرل خردسال بود . او را از تكريت به‌در آورد و آهنگ لحف كرد كه البقش ، از اميران سلطان مسعود ، با سپاهى خروشان بدانجا بود . او به همراه ارسلان شاه بن سلطان طغرل در آنجا بماند و ديگر تركمانان نيز گرد ايشان برآمدند و به‌صورت سپاهيانى درآمدند كه گردشان رخسار آسمان مىپوشاند . اين خبر به المقتفى لأمر اللّه رسيد . پيش از آن سپاهى گران از ياران او ، و نيز تمامى كردان جاوانى ، گرد آمده و سركرده‌شان مهلهل ، اقطاع‌دار حلّه و مضافات آن ، و امير قويدان ، از اميران برجستهء سلطانى ، بودند . سپاهيانى نيز از واسط و بصره و عراق آمده بودند كه سركرده‌شان امير منكوبرس مسترشدى ، اقطاع‌دار بصره و توابع آن ، و قتلغ‌برس ، خدايگان واسط و توابع آن ، و امير بدر بن مظفّر بن حمّاد ، خدايگان غرّاف و بطايح ، بودند . سپاهى به بغداد گرد آمده بود كه همانندش هيچگاه فراهم نشده بود . امام المقتفى لأمر اللّه به تن خويش از بغداد بيرون آمد و در رادروز « 2 » اردو زد . البقش و مسعود بلالى هم به همراه ملك ارسلان شاه بن سلطان طغرل ، و ديگر تركمانان كه نزديك به سىهزار جنگجو بودند ، پيش آمدند و با يكديگر وعدهء جنگ گذاردند و بامدادان حركت كردند . اين زمان امير المؤمنين المقتفى لأمر اللّه نيز لشكر آراسته بود . او قويدان و ابن سلمهء قمىّ و بدر بن حمّاد ، خدايگان غرّاف ، و گروهى ديگر را در ميمنهء سپاه ، و امير قتلغ برس ، خدايگان واسط ، را كه از بندگان آن دولت بود ، در ميسره جاى داد ؛ خود نيز با غلامان و
هامش
( 1 ) . خليفه المقتفى لأمر اللّه از تأييد سلطنت محمد سر باززد و او را متهم كرد كه در قتل خاصبك بن بلنكرى دخيل بوده است . اين زمان ، اميرانى كه در عراق اقطاع داشتند ، به‌رغم محمد تصميم گرفتند كه اقدام به حمله بر بغداد كنند . سپاهى گران به تكريت رسيد و در آنجا ملكشاه بن سلجوق شاه و ارسلان شاه بن طغرل بن محمد طبر را در تبعيد ديد . اين اميران از تكريت از مسعود بلالى خواستار تسليم ارسلان شاه شدند ، و او را سركردهء سپاهيانشان كردند . نك . به : ابن اثير 11 / 72 - 71 و بندارى 237 - 236 و راوندى 407 - 406 . ( 2 ) . در بندارى ( 237 ) اين مكان بجمزا نام دارد . در ابن اثير ( 11 / 73 ) : بكمزا . در ياقوت ، بجمزا « دهى است در راه خراسان ، كه در آنجا جنگى ميان المقتفى لأمر اللّه و كون خر و مسعود بلالى ، ياران سلطان محمد بن محمود ، به سال 549 ه درگرفت » . ( 1 / 340 ) . بكمزه ، دهى است كه با يعقوبا نزديك به دو فرسنگ فاصله دارد و در ميان آن و بعيقبه جنگ پرآوازه‌اى در ميان المقتفى لأمر اللّه و البقش كون خر ، يكى از اميران سلطان ارسلان شاه بن طغرل بن محمد بن ملكشاه ، رخ داد و البقش و ارسلان شاه و گروهشان شكست خوردند و سپاهيان مقتفى لشكرگاه آنان را به غنيمت بردند و مقتفى پيروزمندانه به سال 549 ه به بغداد بازگشت ( 1 / 475 ) .