تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
در اين هنگام سلطان محمد ، امير سلّار جور بن زهيرى كردى را كه از بزرگ‌اميران سلطانى بود ، « 1 » به يارى او فرستاد . آن‌دو با يكدگر همراه شدند و آهنگ حلّه كردند و سپاهى گران به گرد ايشان برآمد . وزير عون الدين آماده شد تا به جانب آنان رود ، اما چنان رفت كه مسعود بلالى وليمه‌اى ساخت و از كران باخترى حلّه ، كه مسكن او بود ، به كران خاورى حلّه ، كه منزلگاه سلّار بود ، رفت و او را به اين ميهمانى بخواند . سلّار هم با او همراه و سوار بر قايقى شد تا به كران باخترى شهر رود و در آن سور ، كه سور عزاى او شد ، حاضر شود . مسعود بلالى او را كه در قايق نشسته بود ، بگرفت و بند برنهاد و وزنه‌اى به پاهايش بست و او را در فرات افكند ، و او بىدرنگ غرق شد . ياران او در اين هنگام در كنار فرات بودند و او را مىديدند و دفاعى نمىتوانستند كرد . آنان پراكنده شدند « 2 » و مسعود بلالى هم گريخت و به همدان به خدمت سلطان محمد رفت و به وى گفت كه : سلّار با امام المقتفى لأمر اللّه نامه مىكرد و با او همداستان شده بود كه مرا بگيرد و به وى سپارد ، و از آن بود كه من چنين كردم . » مسعود بلالى پياپى نزد سلطان محمد مىآمد و كار بغداد را در نگاهش خوار مىنمود و مىگفت كه هر زمان او آهنگ بغداديان كند ، هيچيك از ايشان در برابرش پايدارى نخواهند كرد و در اندك زمانى آن شهر را خواهد گرفت . نيز مىگفت كه بغداديان جنگ‌آزموده نيستند و از نيزه‌گذارى و تيغ‌زنى هيچ نمىدانند ؛ هركس كه در برابر من آمد ، با ايشان از سپاه اندك من سخن كرد ، اما اگر هزار سوار از ياران سلطان در عراق حاضر بودند ، خواستهء خويش فراهم مىيافتند . در همهء اين احوال ، سلطان محمد سخن او مىشنود ، ولى عنايتى بدان نمىنمود و در پى آن بود كه از طريق وى كارى صورت دهد . او به امام المقتفى لأمر اللّه نامه مىكرد و سوگندهاى سخت مىخورد كه : « من همانند سلاطين پيشين نيستم ؛ بندهء فرمانبردارم و امامت را باور دارم ؛ پاى از دايرهء اوامر بيرون ننهم و گرد نواهى نگردم ؛ اگر خرسند شود ، يقين دانم كه از پذيرفتگان درگاه خداوندىام ، وگر طبع امامانه از من رنجد ، گمان برم كه از رانده‌شدگان بارگاه الهىام » . امّا امام
هامش
همهء كارمندان سلجوقيان را از سراسر عراق راندند . ابن اثير 11 / 61 و بندارى 235 . لحف ناحيهء معروفى است از نواحى بغداد . ياقوت 5 / 14 . ( 1 ) . به گفتهء ابن اثير ( 11 / 61 : سلار كرد ) ، سلارجور كردى را نه محمد ، كه ملكشاه به حلّه فرستاد . بندارى 235 . ( 2 ) . درخصوص قتل سلارجور ، نك . به : ابن اثير 11 / 61 و بندارى 235 و ابن جوزى 10 / 148 .
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 159 | صدر الدين علي بن ناصر الحسيني / محمد نور الدين / رمضان على روح الهى