تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
تو نزاع نكند و از حكمت سرنپيچد ، كه ما هرچه يافته‌ايم تنها به بركت تو و گنج دعاى تو بوده است » . سپس نزد سلطان ، كه از گسيل او سخت پشيمان شده و چشم به راه حاجب بود ، بازشد . سلطان گفت : « به شيخ محمد چه گفتى ؟ » او نيز بىكاستى حال بازگفت . سلطان گفت : « به سرم سوگند بخور كه به‌راستى چنين گفته‌اى » . او هم سوگند خورد ، و سلطان شادمان گشت و گفت : « نيكامردى كه تويى » ؛ و بر منزلتش بيفزود و ولايت نيشابور به دو داد - خدايش بيامرزاد . پس از سلطان سنجر ، فرمانفرمايى بيچون سلجوقيان بر مملكت ماوراء النهر و بغداد به پايان آمد و خوارزم شاه بر كشورش چيره گشت .

به سخن از عراق و رخدادهايش بازمىگرديم :

وقتى سلطان مسعود درگذشت ، فرزند ذكورى نداشت . حكومت نيز به روزگار او با امير خاصبك بن بلنكرى بود كه بر او و بر سرزمين و سپاهش حكم ارادت و دوستى ، نه سركشى و دشمنى ، مىراند . ازاين‌رو پس از درگذشت سلطان ، اميران نزد وى فراهم آمدند و گفتگو كردند كه منصب سلطنت به چه كس دهند ، اما اختلاف آرا پديد آمد . دراين‌حال سلطان محمد و برادرش ملكشاه ، فرزندان سلطان محمود بن محمد طبر بن ملكشاه ، به خوزستان بودند ، كه سلطان مسعود آن را روزى ايشان نموده بود . چو آن‌دو از مرگ سلطان آگه شدند از خوزستان به‌در آمدند ؛ ملك محمد آهنگ همدان كرد و ملكشاه رو به راه اصفهان نهاد . خاصبك بن بلنكرى و امير زنگى جاندار به ملكشاه ، و ديگر اميران به سلطان محمد گرويدند . « 1 » سلطان محمد شتابان رو به راه همدان نهاد ، كه سپاهيان به تمامى آنجا بودند ، و چو به درب همدان رسيد ، همهء اميران به جز خاصبك بن بلنكرى و امير زنگى جاندار ، خدايگان
هامش
( 1 ) . پس از مرگ سلطان مسعود ، اميران به فرمان ملكشاه درآمدند ، و چونان روزگار سلطان مسعود ، اين زمان هم قدرت به دست خاصبك بن بلنكرى بود . ملكشاه هميشه مست بود و همدم خنياگران و رقاصان ، و اين كار اميران را آزرد . خاصبك كه اين وضع را به زيان خويش مىديد ، ملكشاه را دستگير كرد و كس به نزديك برادر او ، ملك محمد ، فرستاد و او را از خراسان فراخواند تا به سلطنت بگمارد ، ولى اميرانى كه در خدمت محمد بودند - از ايشان ، امير مشيّد الدين بن شاه ملك و كمال ابو شوجهء زنجانى وزير - وى را از خطر ماندن سلطنت به دست خاصبك آگاه كردند و تصميم گرفتند كه پس از رسيدن محمد به سلطنت خاصبك را بكشند . نك . به : ابن اثير 11 / 61 - 60 و ابن جوزى 10 / 147 و راوندى 376 - 373 و بندارى 228 - 227 و رشيد الدين 2 / 5 ، 138 - 136 .
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 155 | صدر الدين علي بن ناصر الحسيني / محمد نور الدين / رمضان على روح الهى