سنجر . / حيصبيص با چوبدستى سلحشورانه در نبرد ، و من با اين كبكبه و دبدبه پزشك لشكر . / اين يكى بىبيمى پشهاى به قتل آرد و من ، پاى در بند بيمارى گرفتار ، بىزبان . / به نشترم خونها ريزم و او ، تيغش در نيام ، به ناخن انگشت كوچك كسش كار نيست . »
در شعبان همان سال سلطان اعظم معز الدنيا و الدين ابو الحارث سنجر به رى رفت . او كه كندى و سستى اميرانش در عراق ، و چيرگى خاصبك بن بلنكرى را بر امور سلطان مسعود دانسته بود ، در كلانسالى برخاست و به رى رفت . « 1 » سلطان مسعود كه اين بدانست ، شتابان از همدان برفت تا به بغداد رسد ، كه شرف الدين خادم « 2 » رايش بگردانيد و گفت : « تو تاب عمّت نيارى و راى درست آن است كه نزدش روى و به كردار برادرت خدمتش كنى » . او نيز به رى رفت ولى خاصبك و وزير « 3 » از همراهيش تن زدند . چون او به نزد عمش سلطان معز الدين سنجر رسيد ، سلطان او را سخت اكرام كرد و به دو خلعت داد و با ديدنش گناهان وى يكسره از ياد برد . سلطان مسعود نزد وى به پايمردى خاصبك برآمد ، كه سلطان پذيرفت و سپس او را بدرود گفت و به خراسان بازشد . « 4 » سلطان مسعود هم بازگشت و زمستان را در بغداد بماند ؛ سپس به همدان بازشد و در آنجا بمرد . « 5 »
منش سلطان مسعود
خويى خوش داشت . به سخنچينى كس تن نمىداد و سخنچينان برنمىكشيد ، اما فرومايگان را منزلت مىداد و سخت به سرنوشت تكيه داشت . به سال پانصد و چهل و هفت درگذشت « 6 » و
هامش
( 1 ) . عبارت « در كلانسالى برخاست و به رى رفت » از بندارى ( 224 ) برگرفته شده است . سلطان سنجر اصلا براى قتل خاصبك به رى رفت . راوندى 350 و ابن اثير 11 / 54 .
( 2 ) . شرف الدين موفّق گردبازو از خادمان متنفّذ سلطان مسعود و جانشينان او بود . در 4 جمادى الاولى سال 561 ه جان سپرد . نك . به : بندارى 194 و 224 و 226 و 242 و بعدى .
( 3 ) . اين ، شمس الدين ابو النجيب اصمّ درگزينى وزير است . نك . به : بندارى 245 و راوندى 325 و 346 و 359 و 371 و 379 و 381 .
( 4 ) . درخصوص اين رخدادها ، نك . به : ابن اثير 11 / 54 و بندارى 224 و راوندى 350 و بعدى .
( 5 ) . درخصوص شرح اين رويدادها ، نك . به : فصل بعدى .
( 6 ) . به گفتهء ابن اثير ( 11 / 60 ) سلطان مسعود در يكم رجب سال 547 ه درگذشت . در ابن جوزى ( 10 / 147 ) :
در هفتم رجب سال 547 .