پس از چندى اميرانى چند ، كه ملكشاه بن محمود با ايشان بود و از بهر خلع سلطان مسعود همداستان شده بودند ، به بغداد آمدند . « 1 » بغداديان براى راندن ايشان از شهر بيرون آمدند و آنان نيز نخست گريختند تا بغداديان را بدوانند ؛ « 2 » سپس بر آنان چيره آمدند و پانصد تن از بغداديان را بكشتند . آنگاه از خليفه المقتفى لأمر اللّه به ازاى بازگشت خويش سىهزار دينار طلب كردند ، كه تمامى دبيران خليفه جز يحيى بن هبيرهء صاحب ديوان صواب را هم در اين كار ديدند . ابن هبيره گفت : « اگر به ناچار بايد اين مال تباه ساخت ، راى درست آن است كه آن را به سپاهيانى از تركان آزاد بغداد ، و صنوف گونهگون مردم بخشى تا آنان را برانند . اين مال اكنون نزد سلطان مسعود است ، اما اگر آن را بديشان دهند ، پس از چندى بغداد را نهفتگاه خويش خواهند نمود » . خليفه راى او پذيرفت و با آن سپاه به جانب ايشان رفت و بر آنان شكست آورد .
و اين يكى از آراى صائب و انديشههاى نافذ ابن هبيره بود . بدينسان راى خليفه بر آن شد كه او را وزارت دهد ، و به روز چهارشنبه ، چهاردهم ربيع الاول سال پانصد و چهل و سه بر او خلعت وزارت پوشاند . ابو القاسم هبة اللّه بن فضل بغدادى پزشكى دانشور ، و با حيصبيص همعصر بود ، و آندو در شمار لشكريان خليفه از شهر بيرون رفته بودند . هبة اللّه بن فضل در اين باره چكامهاى سرود كه بخشى از آن چنين است :
فى العسكر المنصور نحن عصابة * مزدولة أخسس بنا من معشر
خذ عقلنا من فعلنا فى ما ترى * من خسّة و رقاعة و تهوّر
تكريت يعجزنا و نحن بجهلنا * نمضى لنأخذ ترمذا من سنجر
الحيصبيص مبارز بقناته * و أنا بشعشعتى طبيب العسكر
هذاك لا يخشى لقتل بعوضة * و أنا فلا أرجى لداء مدبر
أجرى بمبضعى الدّماء و سيفه * فى الغمد لم يعرض لظفر الخنصر
« در اين پيروزمند سپاه ، ما گروهى خواريم و چه خوار . / بنگر كه از كردارمان به خردمان راه برى ؛ از پستى و كوتهبينى و بىپرواييمان . / از تكريتى عاجزيم و به جهل ، رهسپاريم تا ترمذ بگيريم از
هامش
( 1 ) . از جمله اميرانى كه به سبب گرايش سلطان مسعود به خاصبك و طرد خود از سوى سلطان از او آزرده شدند ، اين كسان را نام مىآوريم : برخى اميران آذربايجان ؛ ايلدگز مسعودى ، خدايگان گنجه و ارانيه و قيصر ؛ و از جبال ، البغوش كونخر ، و تتار حاجب ، و شهربان واسط ، طرنطاى محمودى ، و الدكين و قرقوب و ابن طغايرك .
اينان با سپاهيانشان رهسپار بغداد شدند و در ربيع الاخر سال 543 ه به آنجا رسيدند ، ولى عامهء بغداديان در همان آغاز راه بر آنان بستند و در حوادث بعدى بسيارى به قتل آمدند . ابن اثير 11 / 50 و بندارى 222 .
( 2 ) . در بندارى ( 222 ) : به صحرا درآمدند .