تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
هم در آن وقت كه حاجب عبد الرحمان برفت تا امير تتار را از آهنگ امير بوزابه بگرداند ، به او نامه‌اى نبشت و ترغيبش كرد تا ميانهء سلطان مسعود و بوزابه را به صلاح آرد ، و به دو گفت تا به بوزابه بگويد : « اكنون گاه آن است كه تدبير كار مملكت ، تو كنى » . تتار نيز اين به بوزابه بگفت ، و از طريق او به عباس هم نامه شد . در پى آن ، عباس و بوزابه با سپاهيان خويش بيرون آمدند تا با سلطان مسعود انجمن كنند ، و چون اين بكردند ، با وى شروطى نهادند كه سلطان پذيرفت . « 1 » آنان تاج الدين بن دارست فارسى ، « 2 » دبير بوزابه ، را به وزارت سلطان برداشتند و با بوزابه چنين نهادند كه سرزمين‌هاى ارّانيه و ارمينيه و اذربيجان از او ، و آن ولايت‌ها كه جاولى جاندار داشته است ، آن عبد الرحمان بن طغايرك باشد ، و خاصبك بن بلنكرى هم با عبد الرحمان همراه شود ؛ نيز اين سه تن ، عبد الرحمان و بوزابه و عباس ، به نوبت خدمت سلطان كنند . بدينسان بوزابه به فارس و عبد الرحمان به قلمرو خويش رفت . « 3 » سلطان مسعود هم به همراه عباس به بغداد رخت‌كشيد ، و پيش از آن خاصبك بن بلنكرى را بفرمود تا چنانچه فرصت يابد ، عبد الرحمان را بكشد . امير عبد الرحمان بن طغايرك روزى برنشست و اميران را يكايك به جنگ گرجيان روانه كرد ، چندان‌كه كس به نزدش نماند . خاصبك بن بلنكرى از اين آگه بود ، و با زنگى جاندار چنين نهاده بود كه او را به قتل آورند . نخست جاندار بر سر امير عبد الرحمان زد و آن را شكافت ، و سپس امير را زدن گرفتند تا اينكه به قتل آمد . « 4 » پس از آن خاصبك ارّانيه را مالك شد و رشتهء ولايات از هم گسيخت ، و به اردبيل لشكر كشيد تا آن را در حصار گيرد ، و امير آق ارسلان را با زينهار از شهر به‌در آورد . اين خبر به بغداد ، كه مسكن سلطان و عباس بود ، رسيد . سلطان ، عباس را به سراى خويش آورد ، به ظاهر تا با او
هامش
( 1 ) . بنابه گفتهء بندارى ( 214 - 213 ) ، امير حاجب بزرگ فخر الدين عبد الرحمان بن طغايرك پس از مرگ جاولى بر آن شد كه بر اقطاعات وى ، ارانيه و ارمينيه ، دست‌يابد ، ولى دانست كه اين با وجود خاصبك بن بلنكرى ممكن نيست ، و براى تحقق آماجش به جانب خدايگان خوزستان و فارس ، بوزابه ، و خدايگان رى ، عباس ، مايل شد . ( 2 ) . تاج الملك بن دارست فارسى شيرازى از خانواده‌اى آشنا با اين مناصب بود . پدرش عضد الدين رئيس ديوان ارض بود و عمويش ، تاج الملك ابو الغنائم بن دارست ، وزير . ( 3 ) . سلطان مسعود ، عبد الرحمان بن طغايرك را به‌عنوان اتابك فرزندش ملكشاه برگمارد و ناحيهء گنجه و ارانيه را به وى داد ( راوندى 341 و بندارى 215 ) . ابن اثير ( 11 / 44 ) مىگويد كه پس از آن سلطان ناتوان شد ، چرا كه قدرت در دست ابن طغايرك انبوه شده و او بوزابه را حاجب و اتابك ملك محمود ، و عباس را نايب اين حاجب كرده بود . نك . به : راوندى 343 - 342 . ( 4 ) . اين در شوال سال 441 ه در نزديكى گنجه رخ داد . ابن اثير 11 / 44 و راوندى 344 و بندارى 217 - 216 ؛ مخيتارغوش ( 14 ) سال 596 ارمنى ( 1148 - 1147 م ) را براى قتل وى مىآورد .
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى ) — صفحة 148 | صدر الدين علي بن ناصر الحسيني / محمد نور الدين / رمضان على روح الهى