رخت برداشت و از راه دربند قرابلى به مراغه رفت و به جاولى جاندار پيوست .
اميران پيشگفته كه با سلطان مسعود به بغداد كوچيده بودند ، چو مرتبت بلند جاولى جاندار ديدند ، بر او رشك بردند و بر قتلش همداستان شدند . از اين اميران يكى حاجب كبير عبد الرحمان بن طغايرك بود كه با او خويشى داشت ، و ديگرى خاصبك بن بلنكرى ، كه جاولى تبريز را از او گرفته و به ارسلان داده بود . آنان نيرنگى بهكار زدند تا او را به ناگاه بكشند ، اما او به اين امر پى برد و به سلطان مسعود كه در حوالى وى چادر زده بود گفت : « من با تو همراهم ، اما ديگر با تو به يك جا نخواهم شد ، مگر اينكه هريك جداگانه بر اسب خويش سوار باشيم » ؛ و پس از آن جز اينسان به يكجاى فراهم نشدند . افزون بر اين ، جاولى به سلطان گفت : « اگر مىخواهى كه من همچنان در خدمتت باشم ، مرا در جنگ با دشمنانت در پيش روى خويش بدار ، تا خدا كار ايشان به دلخواه تو سازد . » سلطان نيز پيمان پيشين با او گسست و بفرمود تا پيمانى نويسند ، مضمونش آنكه او گشاد و بست امور به جاولى سپرده است ، و اميران را بفرمود تا با وى همراهى كنند .
جاولى كوشيد تا دل سليمان شاه را با برادر همراه كند ، و زنهار نامهاى از سوى سلطان مسعود به نزدش فرستاد . سليمان شاه به نزد برادر آمد و عباس را رها كرد ، و از پس او خوارزم شاه و برادرش بيامدند « 1 » و اميران برجسته نيز پى ايشان گرفتند . بوزابه و عباس كه دانستند آنچه از بهرش مىكوشيدند از دست رفته است ، از هم جدا شدند تا بار ديگر بازآيند . سلطان كه اين بدانست ، به جاولى گفت تا در پى ايشان رود ، و چون به شهر سجاس « 2 » رسيدند ، او را گفت : « از پى بوزابه برو ، كه سپاه و شوكت مر اوراست ، و من به دنبال عباس به رى مىروم » . بدينسان جاولى به همدان رفت و سلطان مسعود نيز رهسپار رى شد و در همين احوال برادرش سليمان شاه را بگرفت و او را در دژ سرجهان در بند كرد .
بوزابه به همدان بود و چو آهنگ جاولى دانست ، از آنجا گريخت و خزاين خويش بر جاى نهاد . جاولى نيز خبر گرفتارى سليمان شاه را شنيد و با خود گفت : « چو اين سلطان با برادر خويش كه خلعتها به دو داده است چنين مىكند ، با من كه با او بيگانهام ، چه خواهد كرد ؟ » و كس به نزديك بوزابه فرستاد كه من نه به آهنگ كارزار ، كه به جستجوى دوستى با تو آمدهام ؛
هامش
( 1 ) . مراد ، خوارزمشاه علاء الدين بن آتسز و برادرش يوسف ( درگذشته به سال 1156 م ) است . بندارى 201 .
( 2 ) . سجاس شهرى است در ميانهء همدان و ابهر . ياقوت 3 / 189 .