زيرا هنگامى كه نبىّ صلّى اللّه عليه و آله از هر چه كه دارد از قبيل نسبت افعال و اوصاف و ذات منسلخ شود و در وجودش جز فاعليّت خداى تعالى چيزى نماند ، مخاطبات خدا به وسيلهى زبان او مىشود كه در اين هنگام زبان او زبان خدا گشته است و در نتيجه كلام خدا كلام الهى بشرى مىشود كه حديث قدسى ناميده مىشود « 1 » .
سورهى الفلق
ضمن تفسير و شرح كامل اين سوره مرقوم فرمودهاند :
روايت شده كه لبيد بن اعصم يهودى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را جادو كرد ، سپس آن را در چاه بنى زريق انداخت ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مريض شد و در حالى كه خوابيده بود دو ملايكه آمدند ، يكى بالاى سرش نشست و ديگرى نزد پاهايش و قضيّه را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند و گفتند كه آن جادو در كجاست ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متوجّه مطلب شد .
على عليه السّلام و زبير و عمار را فرستاد و آب آن چاه را كشيدند و سپس در ته چاه سنگى بود آن را بيرون آوردند ، كه ناگهان در آنجا شانهى ، سر و چند دندانه از شانه را يافتند و در آنجا نخى يافتند كه دوازده گره با سوزن در آن زده شده بود .
پس اين دو سوره نازل شد و با هر آيهاى كه مىخواند يك گره باز مىشد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله احساس سبكى كرد و گويى كه از قيد و زنجير رها شده است .
داستان نزول اين دو سوره غير از اين طريق با اندكى اختلاف در لفظ و معنا نيز روايت شده است « 2 » .
سورهى النّاس
در تفسير اين سورهى مباركه ذيل آيهى
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مرقوم فرمودهاند : چون خداى تعالى به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله خود امر مىكند كه از شرّ وسواس شياطين ، جنّ و انس از خدا پناه جويد و اين وسواس به غير از انسان كه ذكر خدا
هامش
( 1 ) صفحهى 653 همين جلد .
( 2 ) صفحهى 672 همين جلد .