تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
كرد ديد درختانى داراى ميوه در آنجا هست و زير درختان نهرهايى از قنات‌هايى از نقره جارى است ، مرد گمان كرد بهشت موصوف و موعود در قرآن همان‌جاست ، پس مقدارى از لؤلؤ و شاخه‌هاى مشك و زعفران آن را با خود حمل نمود و نتوانست از زبرجد و ياقوت آن بكند . بالاخره از آنجا بيرون آمد و به يمن بازگشت و داستان را براى مردم تعريف كرد ، اين خبر پخش شد تا جايى كه به معاويه رسيد . معاويه او را احضار كرد و داستان را از او جويا شد ، وى آنچه را كه ديده بود تعريف كرد ، معاويه كعب الاخبار را فرا خواند و قضيّه را از او پرسيد كعب الاخبار گفت : من درباره آن شهر و بناكننده‌ى آنجا به تو خبر مىدهم ، شدّاد بن عاد آنجا را بنا نمود و نام شهر
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ »
است كه خداى تعالى آن را در قرآن وصف كرده است . عاد اوّل پدر قوم هود است كه داراى دو فرزند به نام‌هاى شدّاد و شديد بود ، عاد هلاك شد و آن دو فرزند باقى ماندند و شهرها را گرفتند و شديد نيز هلاك شد و شدّاد باقى ماند و مالك همه ملوك زمين گشت و نفسش او را دعوت كرد كه مثل بهشتى كه خداوند براى پيامبرانش آن را توصيف نموده بسازد . پس دستور بنا و ساختن آن شهر را داد و در ساختن آن يك‌صد معمار كه هر يك داراى يك‌هزار كارگر بودند به كار گرفته شده و به تمام پادشاهان دنيا نوشت هر چه جواهرات در شهرهايشان دارند جمع كنند و به آنجا روانه سازند و در يك مدّت طولانى آنجا را ساختند . سپس ملك ( شدّاد ) با لشگر و وزيرانش به سوى آنجا روانه شدند تا رسيدند به جايى كه فقط يك روز راه مانده بود كه در آنجا خداوند