است « 1 » ، برخى معتقدند : شفع روح انسانى است كه منضم « 2 » به بدن باشد و وتر روح مجرّد از بدن است .
وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ
و قسم به شب هنگامى كه به روز مبدّل شود . لفظ « يسر » در حالت وصل و وقف با حذف ياء خوانده شده تا وصل را جارى مجراى وقف كرده باشند و بين لفظ و معنا هماهنگى شده باشد .
زيرا كه سير اغلب در شب تمام نمىشود ، بلكه به روز امتداد پيدا مىكند و طبق اصل با اثبات ياء خوانده شده و با تنوين كه حرف مدّ به آن تبديل شده است نيز خوانده شده و نسبت سير به شب مجاز عقلى است .
يعنى ، آنگاه كه در شب سير شود ، يا مقصود قسم به شب است آنگاه كه پشت كند ، مانند
« وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ »
يا مقصود قسم به شب است آنگاه كه بر ما روى آورد و لذا از لفظ « إذ » به « إذا » و از ماضى به مستقبل عدول كرد و مقصود از شب مطلق شب يا خصوص شب مزدلفه است كه حجّاج در اوّل آن شب از عرفات به مزدلفه مىروند و آخر آن شب و ابتداى روز از مزدلفه به منى مىروند .
هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ
آيا در اين امور نزد خردمند لياقت سوگند نيست .
اين استفهام تقريرى است ، يعنى ، در اين قسمها قسم كافى براى صاحب عقل كوچك ، يا براى صاحب عقل بزرگ نيست ؟ يعنى ، صاحب عقل مىداند كه اين اشيا كه خداوند به آنها سوگند ياد كرده چيزهاى بزرگ و شريفاند و آنها با وجوه
هامش
( 1 ، 2 ) نور الثّقلين ج 5 ص 571