و آن قواى سهگانه شعلههايى از آتش جهنّم و دودهايى از آن است ، كه انسانيّت بدان وسيله مىسوزد و مادامىكه انسان در دنيا اسير نفس امّاره است سوختن خويش را درك نمىكند ، ولى آنگاه كه مىميرد آنچه كه در دنيا از او پنهان بود بر او مجسّم مىشود و در نتيجه شعلههاى سهگانه و دودها و سايههاى آن بر او ظاهر مىگردد .
پس به او از باب استهزا گفته مىشود : به سوى اين سايه برو ، او به سوى آن سايه مىرود ، چون در دنيا مسخّر آن سايه بود و اين سايه خنكى و سردى ندارد و لذا خداى تعالى فرمود :
لا ظَلِيلٍ
در حقيقت سايهاى كه سايه بيندازد و خنك نمايد نيست چون سايهى دود است و آن گرم است ، نه سرد و اين ردّ توهّمى است كه از لفظ ظلّ و سايه پديد مىآيد .
وَ لا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ
اين سايه مانند سايههاى ديگر نيست كه از حرارت آتش بىنياز سازد .
همانطور كه ساير سايهها از حرارت آفتاب بىنياز مىسازند .
إِنَّها تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ
لفظ « القصر » با سكون صاد خوانده شده يعنى منزل بلند و رفيع و با حركت صاد خوانده شده به معناى ريشهى نخل درخت و بقاياى آن مىباشد .
و به معناى گردنهاى مردم و شتر نيز آمده است و همهى اين معانى در اينجا مناسب است ، زيرا كه قواى سهگانه در دنيا به خطورات ذهنى ، آرزوها و انانيّتها نسبت داده مىشود و در آخرت در شعلههاى بزرگ تجسّم پيدا مىكند .
كَأَنَّهُ
گوى كه قصر يا شرارهها شترانى زرد هستند .