آيهى :
« وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ »
فَما لَهُمْ
اگر ولايت يادآورى براى انسان است و آن يكى از آيات بزرگ الهى است پس چرا از آن اعراض مىكنند .
عَنِ
از اين يادآورى
التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ
از ولايت
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ
گويى خرانى هستند فرار مىكنند ، در نهايت فرار
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
از چنگ شيرى فرار مىكنند .
اين توصيف جهت زيادى مبالغه است .
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً
صحفى كه ناطق به صدق و راستى محمّد صلّى اللّه عليه و آله هستند ، صدق او در نبوّتش ، يا صدق او در ولايت على عليه السّلام و اين جمله استدراك از پايين به بالا است .
يعنى بلكه چرا اكتفا به اعراض تنها نمىكنند و ادّعا مىكنند چيزى را كه مناسب شأن آنها نيست .
و بعضى گفتهاند : معناى آيه اين است كه آنان كتابهايى از خدا مىخواهند كه در آن كتابها برائت از عقوبت و فراوانى نعمت نوشته شده باشد تا ايمان بياورند .
و بعضى گفتهاند : هر يك از آنها مىخواهد رسولى باشد كه به او وحى شود ، كتابى مانند قرآن بر او نازل گردد .
بعضى گفتهاند : مقصود همان معنايى است كه در آيهى : « لن نؤمن لرقيّك حتّى تنزّل علينا كتابا نقرؤه » .
كَلَّا
ردع و منع از اين اراده است ، يا جلوگيرى از اين گمان است كه آنها واقعا چنين چيزى مىخواهند .