صَدَّقَ وَ لا صَلَّى ( 31 ) وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ( 32 ) ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى ( 33 ) أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ( 34 )
ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ( 35 ) أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ( 36 ) أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ( 37 ) ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ( 38 ) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ( 39 )
أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى ( 40 )
ترجمه :
( 75 / 40 - 1 )
سوگند به روز قيامت مىخورم .
و سوگند به نفس ملامتگر .
آيا انسان چنين مىپندارد كه هرگز استخوانهاى [ پوسيده و پراكندهى ] او را گرد نمىآوريم ؟ .
حق اين است كه تواناييم بر اينكه سر انگشتهاى او را فراهم آوريم .
بلكه انسان مىخواهد در مهلتى كه در پيش دارد ، فسق و فجور كند .
[ از سر استكبار ] مىپرسد روز قيامت چه وقت است ؟ .
آنگاه كه ديدگان خيره شود .
و ماه تيره شود .
و خورشيد و ماه در يك جا جمع آورده شوند .
در چنين روزى انسان گويد گريزگاه كجاست ؟ .
حاشا ، پناهى نيست .
سر انجام [ همه چيز و همه كار ] با پروردگار توست .
در اين روز انسان را از آنچه پيش فرستاده يا باز پس داشته است آگاه سازند .
حق اين است كه انسان بر نفس خود بصير است .
و لو بهانههايش را در ميان آورد .
زبانت را به [ بازخوانى وحى ] مجنبان كه در كار آن شتاب كنى .
گردآورى و بازخوانى آن بر عهدهى ماست .
و چون آن را بازخوانيم ، از بازخوانىاش پيروى كن .
سپس شرح و بيان آن بر عهدهى ماست .
حاشا ، حق اين است كه بهرهى زود ياب [ دنيوى ] را دوست داريد .
و [ بهرهى ديرياب ] آخرت را فرومىگذاريد .
در چنين روز ، چهرههايى تازه و خرّم باشد .
به سوى پروردگار خويش نگران .
و در چنين روز چهرههايى دژم باشد .
كه مىداند بلايى كمرشكن بر سر او آيد .
حاشا ، چون جان به گلوگاهها رسد .
و گفته شود كيست افسونگر [ درمانگر ] .
و به يقين داند كه هنگام جدايى است .
و هنگامه بالا گيرد .
در چنين