تير در گيجگاه او قرار گرفت و غلام مرد ، مردم گفتند : ما به پروردگار اين غلام ايمان آورديم .
پس به پادشاه گفته شد : ديدى چه بر سرت آمد ، از آنچه كه مىترسيدى بر تو فرود آمد و مردم به پروردگار غلام ايمان آوردند .
پس شاه امر كرد در چهار راهها و بر دهانهى راهها گودالها كندند و آنان را از آتش پر كردند ، آنگاه گفت : هر كس از دينش برگردد او را واگذاريد و هر كس خوددارى كند او را داخل آتش اندازيد .
در اين ميان زنى آمد كه فرزندى داشت فرزند گفت : اى مادر صبر پيشه كن و استقامت نما كه تو بر حق هستى .
وقتى مردم چنين ديدند ثبات و استقامت مؤمنين زياد شد و ساير مردم به دين غلام شوق پيدا كردند .
به امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده شده كه فرمود : پادشاهى مست شد و با دخترش همبستر شد يا راوى گفت : با خواهرش ، وقتى به هوش آمد به دخترش گفت : راه خروج از اين بنبست و از كارى كه كردم چيست ؟
گفت : همهى اهل مملكت خود را جمع مىكنى و به آنان خبر مىدهى كه تو ازدواج با دخترها را جائز مىدانى و دستور مىدهى كه آن را حلال نمايند .
پادشاه همه را جمع نمود و به آنان خبر داد ، ولى مردم از پيروى پادشاه خوددارى كردند ، پس گودالهايى در زمين كند و در آنان آتش افروخت و بر مردم عرضه نمود ، هر كس پيروى از شاه نمود او را به حال خود گذاشت و هر كس خوددارى كرد او را در آتش انداخت .
به امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده شده كه فرمود : خداوند يك مرد حبشى را به نبوّت مبعوث نمود ، قومش او را تكذيب كردند ، پس او با قومش جنگيد و آنان ياران او را كشته و خودش را اسير كردند ، سپس جايى را مخصوص او ساختند و آنجا را پر از آتش كردند ، سپس مردم را جمع كردند و گفتند : هر كس بر دين و امر ماست از آتش كناره گيرد و هر كس بر دين ايشان است خود را با او در آتش
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٩