زيرا قلم يكى از دو زبان انسان ، بلكه شريفترين زبان او است ، زيرا زبان نمىتواند آنچه را كه در قلب است به كسانى كه از حيث زمان يا مكان دور هستند برساند ، در حالى كه قلم مىتواند چنين كارى را انجام دهد .
و از سوى ديگر كلام از حين صدور فانى مىشود اگر اثر آن در قلب شنونده باقى بماند غالبا تا آخر عمر باقى نمىماند ، اگر هم اثر بماند براى بعد از سامع باقى نمىماند ، به خلاف نوشتهى قلم ، چنانچه گفته شده ، بيان دو نوع است ، بيان زبان و بيان انگشتان و قلم ، بيان زبان را گذشت زمان از بين مىبرد ، بيان قلمها تا آخر مىماند ، با قلم است كه احكام اديان حفظ مىشود ، امور عالم استقامت پيدا مىكند ، چنانچه گفته شده : قوام دنيا به دو چيز است : قلم و شمشير و شمشير زير قلم است .
و گفته شده :
ان يخدم القلم السّيف الّذى خضعت * له الرّقاب و دانت حذره الأمم
كذا قضى اللّه للأقلام مذ برئت * انّ السيوف لها هذا رهفت خدم
و روايت شده كه مقصود از قلم ، قلم أعلى است كه همهى گذشته و آينده را نوشته است و آن ملائكهاى از ملائكههاست .
وَ ما يَسْطُرُونَ
سوگند ياد كرد و به نوشتهها ، يا به ملائكههايى كه مىنويسند آنچه را كه گذشته و آنچه را كه مىآيد ، يا ملائكههايى كه احوال زمينىها را مىنويسند ، يا سوگند به نويسندگان اعمال ياد كرد كه اعمال بنىآدم را مىنويسند ، يا مقصود مردمانى